آورد . . . خلقها در نتيجهء جنگ قوىتر مىشوند . . . و غيره » . » « 1 »
نخست به جنبهء روانى مسئله اشاره مىكند و مىگويد فلسفهء ديالكتيك كه مخلوق هگل است بيانكنندهء خصلت روح پرتحرك آلمانى است ؛ يعنى مىخواهد بگويد روح آلمانى كه روح پرتحركى است قهرا فلسفهاش هم فلسفهء مبارزه خواهد بود و ماركس هم كه آلمانى بود و از همين روحيه برخوردار بود قهرا همين فلسفه را انتخاب كرد . مىگويد اين فلسفه ، فلسفهء عمل و قدرت و مبارزه است ، يعنى الهامبخش چنين چيزهاست ، چون لازمهء اين فلسفه اين است كه هر چيزى از تضاد برمىخيزد . مىگويد : هراكليت كه پدر ديالكتيك در يونان قديم شناخته شده است مىگويد : جنگ مادر همه چيز است و همه چيز زاييدهء جنگ و تنازع و كشمكش است . هگل خودش هم يك قدم از اين بالاتر رفته و اشاره كرده كه هر جا صلح كامل برقرار باشد ، پشت سرش مرگ به وجود مىآيد . البته در يك حدى ديگران هم اين حرف را گفتهاند و اين حرف در باب « فوائد شرور » در فلسفهء ما مطرح مىشود ، و گفته مىشود علت اينكه دورههاى گوناگون صعود و نزول در زندگى ملتها ، اقوام ، خانوادهها و افراد پيدا مىشود ، همين است . مثلًا اگر انسانى به رفاه برسد گرفتار ركود و سكون مىشود در صورتى كه تا وقتى به رفاه و آسايش نرسيده است تحرك دارد و با مشكلات دست و پنجه نرم مىكند و همين كه به رفاه رسيد گرفتار تنپرورى و تنبلى و بىحركتى مىشود ، پس مرگش وقتى شروع مىشود كه به صلح رسيده باشد ، يعنى دشمن ( مشكلات ) از جلو پايش دور برود ؛ و لذا مىگويد هگل گفته است : دولتها اگر بخواهند موجوديتشان محفوظ بماند بايد دشمن براى خودشان خلق كنند .
البته اين يك قاعدهء كلى است و در مورد افراد و جوامع صدق مىكند و تا حد زيادى هم درست است . در مورد فايده شيطان و نفس امّاره و بلاها همچنين حرفى گفته شده است . آيهء شريفهء
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
« 2 » همين طور توجيه مىشود . با سختى سستى هست ، و با سختى سستى هست ؛ و در جملهء بعد :
« فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ »
« 3 » مىگويد پس از اينكه فارغ شدى دوباره خود را به رنج و
هامش
( 1 ) . ماركس و ماركسيسم ، ترجمهء شجاع الدين ضيائيان ، ص 23 .
( 2 ) . انشراح / 5 و 6 .
( 3 ) . انشراح / 7 و 8 .