2 . مكانيسم عمل
قسمت دوم را تحت عنوان « مكانيسم عمل » ذكر مىكند در مقابل « مكانيسم انديشه » ، كه تقريبا چيزى است شبيه آنچه كه قدماى ما به آن « حكمت عملى » مىگويند ، همچنانكه قسمت پيش شبيه حكمت نظرى قدماى ماست . هر نوع جهانبينى ( به اصطلاح امروز ) خواه ناخواه در جنبهء عمل تأثير مىگذارد و رابطهاى است ميان طرز تفكر و طرز عمل . مثلًا بعضى از جهانبينىها الهام بخش عمل و فعاليت و مبارزه و سخت كوشى است و بعضى از جهانبينىهاى ديگر برعكس ، الهامبخش سكون و ركود و جمود است .
مثلًا اينها ( مسيحىها و فرنگىها ) دربارهء اسلام مىگويند : چون جهانبينى اسلام مبتنى بر قضا و قدر و حتميت وقايع جهان است ، منشأ جمود و ركود در ميان پيروانش مىشود ؛ و اين گونه نظر دربارهء اسلام يك امر رايجى ميان آنهاست . گوستاولوبون همين اشكال را مطرح مىكند و جواب مىدهد : [ در اين زمينه ] در اسلام چيزى بيش از آنچه در مكتبهاى مسيحى هست وجود ندارد .
حالا مىخواهيم ببينيم مكانيسم جدل ( كه يك نوع جهانبينى است ) از نظر عمل چه فلسفهاى است ؟
آندره پىيتر در اين باره چنين مىگويد :
« جدل كه بيان روانى خصلت پرتحرك آلمانى است عميقا يك فلسفهء قدرت به شمار مىرود . جدل انديشه را برمىانگيزد و به عمل ترغيب مىكند زيرا گويى همهء رازها را آشكار ساخته است . جدل روح را لابلاى پيشامدها مىبرد و مىتوان گفت تاريخ را در اختيار انسان قرار مىدهد زيرا از ديدگاه جدل ، تاريخ شامل يك رشته نيرو و ضد نيروست كه با تحريك آنها مىتوان حركتش را تسريع كرد : « اصل منفى به زندگى حركت مىبخشد » . اما اين فلسفهء قدرت پس از رسيدن به اين مرحله مستقيماً به تجليل و تكريم از مبارزه منتهى مىشود . قبلًا هراكليت كه پدر جدل محسوب مىشود اين جملهء ناشاد معروف را براى ما باقى گذاشته بود كه « جنگ مادر همه است » اما فيلسوف برلينى است كه عاقبت فرمول آشتىناپذيرى در مدح جنگ ارائه مىدهد : « به هنگام صلح انسانها زار و نزار مىشوند ، مرگ در چنين هنگامى است . . . دولت براى ( تصديق ) فرديت خود . . . بايد يك دشمن به وجود