تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
پس اينها مىخواهند قائل به تضادى بشوند كه آن تضاد منشأ حركتها باشد « 1 » ، تضادى كه تضاد درونى باشد ، ضد از درون ضدى برخاسته باشد ، يعنى بالضروره نتيجه شده باشد نه اينكه متولد شده باشد ، و منشأ حركت شئ همان تضاد درونى باشد . ولى ما به تضادى به شكل ديگر قائل هستيم . اينكه تضاد در عالم هست ، مورد انكار هيچ كس نيست و همه قبول دارند . اولين تضاد ، تضاد عناصر است . در شفا و اسفار ، باب « شرور » را مطالعه كنيد ، مىبينيد كه مىگويند اصل شرور در عالم از اضداد شروع مىشود و اگر اضداد در عالم نبود شرورى هم نبود ؛ و حتى در فايدهء شرور همان حرفى را مىزنند كه اينها در تضاد درونى مىزنند ؛ مىگويند شرور را نبايد زوال و مرگ مطلق بدانيد ، از اين مرگها حياتها برمىخيزد ( لو لا التضاد ماصحّ دوام الفيض عن المبدأ الجواد ) . اما اين تضاد به اين شكل است كه عناصرى كه در عرض يكديگر هستند با هم تضاد دارند . در بعضى مراحل حتى اينكه از شيئى ضد او برخيزد مورد قبول است ولى نه به عنوان يك اصل كلى كه همه عالم چنين است ؛
« يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ »
« 2 » چنين چيزى است ، اما اين معنايش اين نيست كه شب معلول روز است يا روز معلول شب ؛ ضدى به دنبال ضد ديگر است ،
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
« 3 » يك مقدار شبيه اين مطلب است . در نهج البلاغه هم در ضمن ادّلهء توحيد آمده است كه :
هامش
نتيجه‌اش نفى خداست ( حالا اين تضاد درونى و بالاتر از آن اين ضرورت را نمىتوانند اثبات كنند ، مطلب ديگرى است ؛ ما مىگوييم نفى خدا لازمهء ادعاى آنهاست ) . همچنين لازمه‌اش نفى جاودانگى هر چيزى است ، چون مىگويند هر چيزى بالضروره نفى خودش را دربر دارد ، و به همين دليل موجودات مجرد نمىتوانند وجود داشته باشند ؛ و حتى اين ديالكتيك شامل فكر هم مىشود ، پس هيچ فكر هم جاودانه نيست . بنابراين اسلام كه دين جاودانگى است با ديالكتيك سازگار نيست . البته ديگران اشكال كردند كه ديالكتيك با خود ديالكتيك هم سازگار نيست ، ولى به هر حال با توحيد و اسلام و اينها كه به روشنى سازگار نيست . ( 1 ) . از اينجا معلوم مىشود سخن كسانى كه مدعى هستند معنى تضاد ديالكتيكى اين نيست كه ضدى از ضد ديگر متولد شود ( كه مربوط مىشود به تضاد به اصطلاح باب شرور ) بلكه اين است كه هر چيز در آن واحد ضد خودش است ؛ در فلسفهء شدن نه الف است با اينكه الف است ( تضاد به اصطلاح باب تقابل ) درست نيست ، زيرا سخن از كشمكش و تنازع ضدين است ، كشمكشى كه منشأ حركت است و اين تنها با تضاد مصطلح باب شرور جور مىآيد . ( 2 ) . حج / 61 . ( 3 ) . روم / 19 .