مىشناسند ، قبل از او بوده است . مثلًا ماترياليسم قبل از ماركس بوده ، به قول خود ماركسيستها در دنياى قديم بوده ، در قرن هجدهم بوده و اوج گرفته بوده است و بعد هم در ميان شاگردان چپگراى هگل شخصى به نام « فوئرباخ » بود كه ماترياليسم را متحول كرد و ماركس در واقع پيرو اوست . منطق ديالكتيك هم به اعتراف همهء ماركسيستها منطق هگل است . مسألهء اشتراكيت و سوسياليسم هم قبل از ماركس بوده است . مسألهء انسانگرايى نيز كه بعدا بحث شيرينى دربارهء آن مطرح مىشود قبل از ماركس بوده است و مخصوصاً خود ماركس تصريح مىكند كه در اين قسمت مديون فوئرباخ است . پس آنچه كه ابتكار ماركس است چيست ؟
ماترياليسم تاريخى ، ابتكار ماركس
آنچه كه ابتكار ماركس است ، ماترياليسم تاريخى يعنى تفسير مادى تاريخ است . البته او نظريات اقتصادى هم داشته است ولى ما فعلا به جنبهء فلسفى افكار او كار داريم و در فلسفهء ماركس آنچه را كه به ماركس نسبت مىدهند و او را قهرمان آن مىدانند ماترياليسم تاريخى يعنى تفسير مادى تاريخ است كه خودش فلسفهاى است در جامعهشناسى . به اين ترتيب سوسياليسمى هم كه ماركس پيشنهاد مىكند مىشود يك سوسياليسم علمى نه سوسياليسم تخيلى و رؤيايى به قول خود ماركسيستها ، زيرا بر اساس ماترياليسم تاريخى استوار است . طبق نظر ماركس تاريخ يك سير جبرى و قهرى دارد كه بر اساس تكامل ابزار توليد صورت مىگيرد و اين تكامل نيز قهرى است ، اوضاع تاريخ هم قهرا تغيير مىكند . بعد ماركس روى اصولى كه نشان داده است پيشبينى مىكند كه جامعه در يك مرحلهء معين تاريخ به طور جبرى به سوسياليسم گرايش پيدا مىكند ؛ نقش انسان فقط در اين حد است كه در همين مسير سوسياليسم عمل كند و الا سوسياليسم را به عنوان يك طرح فلسفى ذكر كردن فقط يك رؤيا و خيال و آرزوست و چندين هزار سال پيش هم مفاهيمى از قبيل عدالت و مساوات به عنوان يك آرزو مطرح بوده است ولى بدون در نظر گرفتن شرايط اجتماعى ؛ يعنى نقش انسانها در به وجود آوردن سوسياليسم بيش از نقش يك ماما در به دنيا آمدن بچه نيست و همانطور كه متولد شدن بچه از مادر شرايط خاصى دارد و در موقعيت خاصى رخ مىدهد كه نه قبل از آن و نه بعد از آن مىتواند متولد شود ،