از جهان را تحت نفوذ خود درآورد هرچند كه نتوانسته باشد ملل تحت نفوذ خويش را به ماركسيسم معتقد سازد مسألهء با اهميتى است . اكنون بايد ديد علت اين وضع چيست ؟ آيا علت اين وضع ، منطقى بودن و علمى بودن ماركسيسم است - همچنانكه خودشان مدعى هستند - يا يك سلسله علل ديگر در كار است ؟
علل پيدايش ماركسيسم - محيط واقعيتها و محيط افكار
در اين كتاب « 1 » كه اكنون مورد بحث ماست ، دربارهء علل گرايش مردم جهان به ماركسيسم بحث نشده و تنها در مورد علل پيدايش ماركسيسم مقدارى بحث شده است . البته در ضمن اين بحث به علل گرايش مردم به ماركسيسم در زمان خود ماركس اشاره شده است .
نويسنده در مورد « زمينهء پيدايش ماركسيسم » دو محيط را عنوان كرده است : يكى محيط واقعيتها و ديگرى محيط افكار ؛ و يا به تعبيرى كه ما گفتيم ، يكى جريانهاى اجتماعى و ديگرى جريانهاى [ فكرى ] .
اما در مورد محيط واقعيتها و جريانهاى اجتماعى مدعى است كه دو چيز سبب پيدايش ماركسيسم شده است : يكى اينكه در قرن نوزدهم وضع سرمايهدارى به شكلى درآمد كه براى اولين بار طبقهاى به نام « پرولتر » - كه معلول وضع صنعت و وضع كارخانجات و اوضاع اقتصادى اين قرن بود و طبقهء استثمار شده به شكل جديد بود - به وجود آمد . ديگر اينكه آگاهيهاى سياسى و اجتماعى در بين مردم پيدا شده بود . البته عامل اول كه عامل استثمار باشد امر بىسابقهاى نيست ولى اين استثمار در قرن نوزدهم با عامل دوم يعنى آگاهيهاى سياسى همراه گرديد ؛ يعنى از يك طرف تودهها تحت فشار قرار گرفتند و از طرف ديگر آگاهيهاى اجتماعى و سياسى در ميان آنها به وجود آمد و اين امر سبب شد كه زمينهء تشكل تودهها فراهم گردد و بنابراين اگر تزى و فلسفهاى به نفع اينها عرضه مىشد ، زمينهء پذيرش آن بسيار بود .
اما از جنبهء محيط افكار ، مىگويد تقريباً همهء عناصر فكرى ماركس قبل از خود او فراهم شده است « 2 » و ماركس در اين زمينه چندان ابتكارى ندارد ؛ آنچه را كه به نام او
هامش
( 1 ) . كتاب ماركس و ماركسيسم نوشته آندره پىيتر ، ترجمهء شجاع الدين ضيائيان ، از انتشارات دانشگاه تهران .
( 2 ) . اين مطلب را در پاورقى صفحه 11 توضيح داده است .