تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
معيار شناخت دانست گفت : « عمل اجتماعى معيار شناخت است » « 1 » يعنى در باب شناخت جامعه و شناخت تاريخ ، تنها عمل اجتماعى معيار شناخت است .

« انسان فطرى » و « انسان مكتسب »

يك مسألهء ديگر هم هست كه اين را هم طرح مىكنم و اگر لازم بود در جلسهء بعد هر دوى اينها را بيشتر توضيح مىدهم . مىگويند : عمل ( يعنى كار ) نه تنها معيار شناخت است ، نه تنها كليد شناخت است و نه تنها عمل بايد عمل اجتماعى باشد ، بلكه اساساً « كار » آفريننده است ، خلّاق است ؛ كار است كه انسان را مىسازد و ساخته است ، و كار است كه تاريخ را ساخته و به وجود آورده است . مقصود اينها از « كار » كار عملى و كار اجتماعى عينى است . چه چيز انسان را انسان كرده است ؟ مىگويند : « كار » . انسان با كار خودش انسان شد نه با چيز ديگر . تاريخ را چه چيز به وجود آورده است ؟ كار . ابزار توليد را [ چه چيز به وجود آورده است ؟ ] ابزار توليد همان كار است كه تجسّم يافته است . اين در مقابل چه انديشه‌اى است ؟ ديگران در اينجا چه فكرى دارند ؟ ديگران مىگويند اين مطلب كه كار سازندهء انسان است در حدّ زيادى درست است ولى اينكه انسان همه چيز خودش را از كار دارد و حتى تمام « وجدان انسان » ساختهء كار است ، درست نيست . مسئلهء « فطرت » از نظر اسلام در اينجا مطرح است . يك اختلاف نظر اساسى كه ميان اسلام و مكتبهاى مادى در مسئلهء عوامل سازندهء تاريخ وجود دارد ، در همين جاست . اسلام براى انسان ، يعنى براى انسان نوعى ، براى نوعيّت انسان ، براى هر موجودى كه به صورت انسان آفريده مىشود ، هر موجودى كه از نظر زيست‌شناسى انسان است ، فطرت قائل است ؛ وجدانى كه لازمهء خلقت اوست و تاريخش را همان وجدان او يعنى همان فطرتش جلو برده است ؛ كارش معلول همان وجدان است ؛ تكاملش را همان وجدان به وجود آورده است . اسلام مىگويد : كار انسان زاييدهء
هامش
( 1 ) . البته اين مربوط به شناخت تاريخ و جامعه مىشود . مسلّما فوئرباخ هم نمىخواهد بگويد كه در مسائل فيزيك و شيمى نيز حتماً بايد عمل اجتماعى باشد و اگر يك دانشمند به طور فردى مشغول تحقيق باشد به نتيجه نمىرسد . هميشه افراد بالخصوصى هستند كه اين نوع تحقيقات را انجام مىدهند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 491 | مرتضى مطهرى