است احياناً صورتهاى ديگرى را مىبيند . اين است كه مىگوييم ذهن به منزلهء يك آينهء سهبعدى است ( اگر اين تعبير ناقص نباشد ) ؛ اگر آينهها دوبعدى هستند ذهن سهبعدى است ، و اگر آينه سه بعد را نشان مىدهد ذهن چهار بعد را نشان مىدهد ؛ نه تنها توسعه و تعميم مىدهد ، و نه تنها به طور افقى پيشروى مىكند ، به طور عمودى و عمقى نيز نفوذ مىنمايد .
شناخت آيهاى
اين نوع شناخت تعقّلى همان است كه قرآن از آن تعبير به « آيه » كرده است ، مانند اين آيه كه در قرآن آمده است :
« وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ »
« 1 » و يا اين آيهء شريفه :
« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً »
« 2 » . قرآن تمام عالم طبيعت را يكسره آيه و نشانه براى شناخت ماوراء طبيعت مىخواند . اين تعبير قرآن است . ما بايد ببينيم آيا اين آيه بودن منحصر به شناخت ماوراء الطبيعه است ؟ منحصر به شناخت خداست ؟ يا نه ، در خود طبيعت هم اين « شناخت آيهاى » ( شناخت بعد پنجمى ذهن ) نمونه دارد . اگر در خود طبيعت نمونه نداشته باشد ممكن است قبولش براى ذهن انسان كمى مشكل باشد ، ولى وقتى ببينيم در خود طبيعت نمونه دارد - يعنى بسيارى از شناختهاى ما از خود طبيعت ، شناخت آيهاى است ، شناختى است كه به بعد پنجم ذهن مربوط مىشود ، شناختى است كه به بعدى مربوط مىشود كه با آن بعد شناختى ذهن است كه ما خدا را مىشناسيم ، با آن بعد شناختى ذهن است كه ما به وجود روح اعتقاد و ايمان كامل پيدا مىكنيم ، به عالم ماوراء الطبيعه اعتقاد پيدا مىكنيم ، به غيب اعتقاد پيدا مىكنيم و به معنا و معنويت اعتقاد پيدا مىكنيم - ديگر اين مسأله كه طبيعت آيه و نشانهء ماوراء الطبيعه است ، براى ما بسيار آسان خواهد شد .
مطلبى كه جلسهء اول عرض كردم كه ايدئولوژيها براساس جهانبينىها ، و جهانبينىها براساس جهانشناسىها ، و جهانشناسىها براساس
هامش
( 1 ) . روم / 22 .
( 2 ) . روم / 21 .