خودش پى ببرد و بفهمد كه اشتباه كرده است ، ولى آينه خطاياب و خطاسنج نيست . آينه خطا مىكند بدون آنكه بتواند خطاى خود را بيابد . و بالاتر ، ذهن انسان نه تنها خطاى خودش را كشف مىكند بلكه خطاى خود را اصلاح نيز مىكند . كشف كردن غير از اصلاح كردن است . ذهن ، هم مىفهمد كه اينجا اشتباه كرده است و هم مىفهمد كه راه اصلاح اين اشتباه چيست . ذهن وقتى چوبى را كه در آب فرو رفته شكسته مىبيند مىداند كه غلط مىبيند ، بعد علت اين را كه چرا غلط مىبيند كشف مىكند و راه اصلاح اين غلط را هم نشان مىدهد ، كه مسألهء « منطق » است .
انسان خطا مىكند و به خطاى خودش پى مىبرد . در منطق ، معيارهايى وجود دارد كه انسان با آن معيارها مىتواند خطاهاى ذهن خودش را اصلاح كند . حال اين بحث پيش مىآيد كه آيا آن معيارها هم خطا مىكند و يا خطا نمىكند ؟ اگر آن معيارها هم قابل خطا باشند پس براى آن معيارها نيز بايد معيارهايى بياوريم ، و باز نقل كلام به آن معيارها مىكنيم [ كه به تسلسل مىانجامد ] و معيارى باقى نمىماند ؛ و اگر معيار ما خطاناپذير است اين چگونه معيارى است ؟ ذهنى است يا عينى ؟ اينجاست كه راه دو مكتب جدا مىشود ؛ يك عده مىگويند ما معيار ذهنى كه معيار [ اصلاح ] خطا باشد داريم ؛ ديگران مىگويند خير ، « عمل » كه عينيّت است معيار اصلاح خطاهاى ذهنى است ، كه اين ، مسألهء « معيار شناخت » است و جداگانه بحث مىكنيم . اين ، دو تفاوت ذهن و آينه .
3 . خودآگاهى
تفاوت سوم باز از دوم مهمتر است و آن اينكه آينه آنچه را كه در مقابلش قرار مىگيرد منعكس مىكند ولى خودش در خودش منعكس نمىشود ، ولى ذهن ، هم آنچه را كه در برابرش واقع است ادراك مىكند و هم خودش را ، يعنى خودياب است . به تعبيرى كه فلاسفه امروز اروپا آوردهاند و در سالهاى اخير ترجمه شده است ذهن انسان « خودآگاه » است نه فقط « غيرآگاه » ؛ همانطور كه آگاه از دنياى بيرون است ، آگاه از خود هم هست . به تعبير ابتدائى غلط ، همانطور كه جهان را در خودش منعكس مىكند خودش هم در خودش منعكس مىشود ، خودش را هم نشان مىدهد ؛ و اين يكى از ظريفترين مسائل فلسفى است و در اين زمينه فلاسفه به يك تعمّق بسيار