تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
فرض كنيم كه اينها در سلول جاى داشته باشند ( بحثى در اين جهت نداريم ) آيا من و شما كه مىگوييم سعدى عالم است ، رفتيم و مغز سعدى را تشريح كرديم ، علمها را در لابلاى سلّولها كلمه به كلمه پيدا كرديم و بعد گفتيم سعدى عالم است ؟ آيا ذوقش را در لابلاى آن سلولها پيدا كرديم ؟ يا مثلًا از مغز سعدى علمها و ذوقها و اصطلاحات و احساسات او را عكس‌بردارى كرديم ؟ ! يا به عنوان مثال آقاى بروجردى كه ما پاى درسش رفتيم و ديديم كه آنطور در مسائل فقهى و اصولى اظهار نظر مىكند و مىگوييم فقيه درجه اول زمان خود بود ، آيا مغز او را ديديم ؟ ما كه جز پوست و صورت آقاى بروجردى چيزى نديديم ، ما از درون مغز او ناآگاهيم ، از خود آن چيزى كه در آن ، محتواها هست هيچ چيز نمىدانيم ولى در عين حال اگر از من كه مثلًا شاگرد ايشان بودم بپرسند آقاى بروجردى در فقه و اصول و تفسير و ادبيّات و تاريخ چطور بوده است ؟ مىگويم در فقه و اصول مرد فوق‌العاده متبحّر و صاحبنظرى بود و بر تفاسير قرآن هم مسلّط بود و بيش از نصف قرآن را حفظ بود ؛ ادبيّات عربش فوق‌العاده خوب بود ؛ انسان باور نمىكرد كه يك مرد فقيه ، به ادبيّات فارسى اينچنين مسلّط باشد . گاه مىشد كه به يك مناسبتى شعرى از مولوى يا حافظ مىخواند و انسان مىفهميد كه او تا بر اينها مسلّط نباشد نمىتواند اينها را به يك مناسبتى در جاى خود بخواند . در اطلاعات تاريخى هم خوب بود . [ بعد اين سؤال پيش مىآيد كه ] تو اينها را از كجا دانستى ؟ اين معلومات مگر در زبان يا چشم است ؟ در روى پوست صورت است ؟ پس در كجاست ؟ ( مادّيّين مىگويند در مغز وجود دارد . الهيّون مىگويند مغز ابزارى است در دست روح ، آن چيزى كه معلومات است غير از آثارى است كه در مغز است . در مغز آثارى پيدا مىشود ولى خود علم و آگاهى در ماوراى مغز است ) . مىگويم من نمىدانم كجا وجود دارد ولى مىدانم كه اين مرد ، آگاهى فقهى ، اصولى ، تفسيرى ، ادبى عربى ، ادبى فارسى و تاريخى داشت . تو از كجا مىدانى ؟ مىگويم از گفته‌هايش ، من پاى درسش بودم . خوب پاى درسش باشى ؟ مىگويم آدمى كه فقيه نباشد كه نمىتواند اينطور ده سال بيست سال تدريس كند و عده‌اى را عالم كند ولى خودش بىسواد مطلق باشد ، همين طور بيايد حرف بزند . آيا مىشود چنين حرفى زد كه شخصى ده سال سر كلاس بيايد ، تدريس كند ، شاگردان همه باسواد شوند ولى خودش بىسواد مطلق باشد ؟ خودش نفهمد كه چه مىگويد ، همين طور مثل كسى كه هذيان مىگويد حرف بزند و اتفاقا همهء اين حرفها جور