يكمى كه مىرسد راه را گم مىكند ؛ يك دفعه به يك لغزشگاه بزرگ مىرسد ، زير پايش را نگاه مىكند مىبيند هزار متر تا درّه فاصله است ، پايش را به زمين مىگذارد ، همان جا معلّق مىشود و سقوط مىكند . اين فرد اشتباه كرد و به مقصد نرسيد .
اما آن آقاى ضدّ قهرمان آن كسى كه وقتى چشمش به كوه مىافتد فكر رفتنش را هم نمىكند ، در دامنهء كوه مىايستد و فقط تماشا مىكند ، او سالم مانده است . حال آيا اين كه سالم مانده برترى دارد بر آنكه اشتباه كرد و افتاد ؟ نه ، او به اين دليل سالم مانده كه پايش را آنجا نگذاشته است ؛ يكى از آن دهها نكتهاى را كه او كشف كرده اين كشف نكرده است . آن بيچاره صد جادهء مجهول را كشف كرد ، يك جا هم اشتباه كرده و به خاطر اشتباهى كه كرده سقوط كرده و مرده است . اشتباه كردن او ، سقوط و مرگ او ، بر نمردن اين فضيلت دارد ، چون اين فرد قدمى بر نداشته است . لهذا اشتباه امثال كانت و هگل هم ارزش دارد چرا كه اينها پيچ و خمها را تا مقدار زيادى رفتهاند ، ولى اين آقايان اصلا نرفتهاند و نمىدانند پيچ و خم راه چيست و كجاست ، [ مىگويند ] تبديل كمّيت به كيفيت شد [ و خيال مىكنند ] قضيه را حل كردهاند !
فيلسوفان در اين معما گير كردهاند كه رابطهء شناخت منطقى با شناخت سطحى و احساسى ، و به عبارت ديگر رابطهء عقل و حس چگونه رابطهاى است كه شناخت ، تعالى پيدا مىكند در حالى كه تغيير ماهيت نمىدهد و ماهيت ، گسترش نيز پيدا كرده است . اينجاست كه فيلسوف بزرگ الهى دنياى اسلام صدر المتألّهين - رضوان اللّه عليه - نظريهاش را ارائه داده است كه اسم آن « نظريهء تعالى » است . حتى در ميان مسلمين كمتر به اين نظريّه توجه شده است ، چون او اين مطلب را در لابلاى حرفهايش بيان كرده است كه چگونه مىشود ذهن از مرحلهء احساس پا به مرحلهء بالاتر مىگذارد بدون آنكه [ مدرك ] تغيير ماهيّت داده باشد و به قول اينها تبديل كمّيت به كيفيت شده باشد .
اين مشكل بر اساس مسألهء مراتب نفس و تطابق مراتب نفس - كه خودش مسألهء دامنهدارى است - حل شده است . مشكلات شناخت بدون [ استفاده از ] تجرّد نفس محال است كه حل شود . حال بايد يك مقدار در اطراف اين مسأله توضيح بدهم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٠