تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
فردش اين خاصيت را داشته باشد و فرد ديگر نداشته باشد . اگر اينطور باشد معنايش ترجّح بلامرجّح است و ترجّح بلا مرجّح ، اصل اوّلى بديهى عقلى است كه محال است . اينكه ما در باب تجربيّات ، از شناخت سطحى به شناخت منطقى مىرسيم از اينجا ناشى مىشود كه ما در شناخت سطحى آنقدر شرايط را تغيير مىدهيم - مثلًا آنجا كه دارويى را براى بيمارى سل ، يا انبساط را براى آهن تجربه مىكنيم - تا به اينجا مىرسيم كه غير از اين دو عامل : عامل حرارت و عامل آهن ، عامل اين دارو و عامل بيمارى سل ، عامل ديگرى نقش ندارد . وقتى اين دارو از آن جهت كه اين داروست نه چيز ديگر ، روى بيمارى سل از آن جهت كه بيمارى سل است مؤثر واقع مىشود ، ديگر محال است كه اين دارو در فرد ديگر اين اثر را نداشته باشد .

نظر فيليسين شاله

فيليسين شاله « 1 » كه از كسانى است كه متوجه اشكال شده ولى در اشكال درمانده است ، اين مطلب را با چنين تعبيرى بيان مىكند : « عقل انسان حكم مىكند كه طبيعت جريان متحدالشكلى را طى مىكند » « 2 » . اين اصلى است كه شما هم كه اينجا نشسته‌ايد قبول داريد ، خود ماركسيستها هم قبول دارند . مثلًا اگر به يك ماركسيست بگوييم كه شوروى در فلان شرايط قرار گرفت و نظامش از نظام سرمايه‌دارى ( كه تازه سرمايه‌دارى هم نبود ) به نظام سوسياليستى تبديل شد ، يك كشور ديگرى هم در دنيا وجود دارد كه شرايطش كاملا مشابه شرايط شوروى است ، شرايط اقتصادى ، جغرافيايى ، انسانى و فرهنگى آن مو به مو مانند شوروى است و به اندازهء يك سر سوزن هم فرق نمىكند ، حال از نظر شما اين كشور تبديل به كشور سوسياليستى خواهد شد ؟ مىگويد : قطعا ؛ محال است كه طبيعت در وضعهاى صددرصد مشابه ، جريان متحدالشكلى را طى نكند . اگر اينطور نباشد اساساً قانون علمى در دنيا معنا ندارد . معناى قوانين علمى اين است كه طبيعت جريان متحدالشكلى را طى مىكند . در قوانين اجتماعى هم همين طور است .
هامش
( 1 ) .Felicien Challaye. ( 2 ) . تعبير اسلامىاش چنين است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 413 | مرتضى مطهرى