تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
يك مثال ساده‌اش را ذكر كنيم كه خود هگل مىگويد : شما آب را حرارت مىدهيد ، دماى آن از صفر درجه به يك درجه ، دو درجه ، پنج درجه ، پنجاه درجه ، نود درجه ، نود و نه درجه مىرسد . وقتى به صد درجه مىرسد ، آب يك دفعه تبديل به بخار مىشود ، ديگر آب نيست بخار است ؛ قوانينى كه مربوط به مايعات است بر اين موجود حاكم نيست ، قوانين گازها حاكم است . مكرّر گفته‌ايم « عبور از كمّيت به كيفيّت » را كه امروز مطرح مىكنند اگر بخواهيم با زبان فلسفى دقيق بيان كنيم بايد بگوييم « عبور از تغييرات كيفى به تغييرات ماهوى » يعنى اصلا ماهيت شئ تغيير مىكند . كسانى كه اين حرف را مىزنند ، با اينكه با آن تعبير مىگويند ، اقرار مىكنند كه وقتى شئ از تغييرات كمّى به تغييرات كيفى پا مىنهد ، در واقع ماهيتش عوض مىشود . اين تعبير كه خود هگل هم گفته است اشتباه است ، يعنى اين تغييرات كمّى نيست كه تبديل به تغييرات كيفى مىشود . آب اگر تدريجا حرارتش بالا مىرود ، تغيير كمّى پيدا نكرده است ؛ تغيير كمّى آب يعنى اضافه شدن يا كم شدن حجم آن ، و يا مثلًا اضافه شدن يا كم شدن عدد آن . حرارت بالا مىرود ، تغيير كمّى با ميزان الحراره نشان داده مىشود . اين [ مادهء درون ] ميزان الحراره است كه تغيير كمّى پيدا مىكند نه آب ؛ آب تغيير كيفى پيدا مىكند . پس از آنكه آب به بخار تبديل شد ، آب تغيير كيفى پيدا نكرده ، تغيير ماهيّتى پيدا كرده است ، خواصّش به كلّى عوض شده و چيز ديگرى گرديده است . به هر حال اين را « گذار از كمّيت به كيفيّت » مىنامند . مائو - در رسالهء خودش - و ديگر ماركسيستها وقتى به اينجا مىرسند كه چگونه شناخت احساسى و سطحى كه معلول رابطهء مستقيم ذهن با عالم عين است ( چون معلول ، رابطهء مستقيم [ با علت دارد ] اگر بگوييم « شناخت » حرف درستى گفته‌ايم ) تبديل به يك شناخت ديگر يعنى شناخت منطقى مىشود ، مىگويند اين از باب عبور از كمّيت به كيفيت است . اينجاست كه بايد به آنها گفت اگر واقعا اينجا تبديل كمّيت به كيفيت شده باشد ، يعنى واقعا اين شناخت تغيير
هامش
آيت اللّه حاج آقا حسين قمى سؤال كرده بود كه آيا طلايى كه از اين راه به دست آيد شرعا جايز است در بازار مصرف شود ؟ ايشان گفته بود مانعى ندارد . در عين حال آنها را از بين برد ؛ يعنى فقط مىخواست يك آزمايش علمى انجام داده باشد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408 | مرتضى مطهرى