نكردهام ، هر كلمهاش را كه مىخواهم حاضر كنم بايد تأمّل كنم ( اين كلمه را از اينجا مىآورم و آن كلمه را از جاى ديگر ، اين اعراب را از يك جاى ذهنم مىآورم و آن اعراب را از جاى ديگر ذهنم ) ، در خود مىروم و وجود ارادهء خودم و وجود انديشههاى خودم را احساس مىكنم ، مىفهمم كه اينها را با اراده و احساس و انديشه مىگويم . ولى وقتى با زبان مادرى صحبت مىكنم ، يك ساعت هم طول بكشد ، اصلا فكر نمىكنم كه من با اراده اين كلمات را بيرون مىآورم . آيا اين كلمات بدون اراده بيرون مىآيد ؟ نه ، با ارادهء تامّ و تمام بيرون مىآيد ولى آنقدر اين ارادهها سريع اعمال مىشود و آنقدر اين تصورات و تفكرات و تصديقهاى قبلى براى گفتن ، سريع در ذهن من انجام مىگيرد كه خودم خيال مىكنم فكر نمىكنم و حرف مىزنم ، اراده نمىكنم و حرف مىزنم ، مثل يك ماشين خودكار صحبت مىكنم . البته اينطور نيست ، اشتباه است ( بعضى روانشناسها چنين گفتهاند و اشتباه كردهاند ) . انسان در تفكرات و شناختهاى خودش آنقدر عناصر معقول داخل مىكند كه تا حد زيادى عناصر محسوس در ميان عناصر معقول گم هستند . مسائل ديگرى هست كه در جلسات بعد عرض مىكنم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 404
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٤