فهجرته الى ما هاجر اليه » « 1 » اما آن آدمى كه به طمع حركت كرده ، و فكر كرده كه يك جمعيت تازهاى به وجود آمده است و اين جمعيت آيندهء خوبى خواهد داشت ، فردا صاحب مال و ثروت خواهند شد و به اين وسيله به زنهاى زيبا مىتوان رسيد - با مهاجرين آمده اما معنويّتش اين است - از ما نيست ؛ اين از خانهاش به سوى ثروت حركت كرده است ، به همان سو هم خواهد رفت و غير از اين چيزى نيست .
پس اينطور نيست كه بگوييم آيا قرآن عرفان را قبول دارد يا نه ؟ آيا احساس عرفان را قبول دارد يا قبول ندارد ، و وقتى از قرآن بپرسيم عرفان يعنى چه ، بگويد عرفان يعنى اينكه انسان از جامعهاش كنار بكشد ، برود در دامنهء كوه ، چلّه بنشيند و به كار مردم كارى نداشته باشد . قرآن اين را نمىگويد . آن چيزى كه قرآن آن را « عرفان » مىنامد همان چيزى است كه على ( ع ) داشت .
نمونهء يكى بودن مجاهدهء درونى و بيرونى
كفّار قريش شهر مدينه را محاصره كردهاند . مسلمانان در بدترين شرايط نظامى قرار گرفتهاند و در قسمت شمال مدينه - كه كوه نيست - به شكل يك نيمدايره خندق كندهاند . دشمن آن طرف خندق و مسلمانان اين طرف خندق هستند . ده هزار نفر سرباز مسلح آمدهاند و مدينه را در محاصره گرفتهاند . يك سوار يل و فوقالعاده ، باريكهاى را پيدا مىكند و به اسب خودش نهيب مىزند و از اين طرف خندق به آن طرف مىآيد و جلوى مسلمانان شروع به « هل من مبارز » گفتن مىكند . كسى جوابش را نمىدهد . مىگويد : « و لقد بححت من النّداء بجمعكم هل من مبارز » احدى از جا بلند نمىشود جز يك جوان بيست و پنج ساله ؛ مىگويد : يا رسول اللّه ! من مىخواهم با او مبارزه كنم . مىفرمايد : نه ، تو بنشين ( براى اينكه ديگران وضعشان خوب روشن شود ) . دفعهء دوم باز غير از على كسى بلند نمىشود . دفعهء سوم پيامبر به على اجازه مىدهد ( چقدر از نظر اجتماعى و از نظر نظامى اهميت دارد ) . مىرود و دشمن را به خاك مىاندازد . چقدر براى على افتخار است ! حالا ما خيال مىكنيم كه على به افتخاراتش فكر مىكند . يك حادثه پيش مىآيد كه مىبينيم على ( ع ) در همان
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، كتاب جهاد .