تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
قادر بر شناسايى است . اگر ذهن قدرت تجريد نمىداشت نمىتوانست تفكر كند . اين است كه براى شناسايى ، ابزار حس شرط لازم است ولى شرط كافى نيست ، يك نيرو و قوهء ديگرى هم هست ؛ اسم آن قوه را هرچه مىخواهيد بگذاريد : قوهء فكر ، قوهء تفكّر ، قوهء انديشه ، قوهء عاقله ، آن قوه‌اى كه تجريد مىكند ، آن قوه‌اى كه تعميم مىدهد ، آن قوه‌اى كه تجزيه و تركيب مىكند ، آن قوه‌اى كه حتى كلّيّات را تجزيه و تركيب مىكند ؛ ما به آن « قوهء عاقله » مىگوييم ، شما مىخواهى اسم ديگرى روى آن بگذارى بگذار ( گفت من آش را مىپزم ، تو اسمش را هرچه مىخواهى بگذار ) . بنابراين حس يكى از ابزارهاست ، آن قوهء ديگرى كه اسمش عقل ، انديشه ، فكر ، فاكره يا هر نام ديگرى است ، ابزار ديگرى است ؛ اين هر دو براى شناختن ضرورت دارد و ما از اينها بىنياز نيستيم .

نظر قرآن دربارهء ابزار شناخت

قرآن در باب شناخت چه نظريه‌اى دارد « 1 » ؟ قرآن به چه ابزارى براى شناخت
هامش
( 1 ) . از سؤالى كه يكى از دوستان در پايان جلسهء قبل كردند فهميدم كه اين را بايد تذكر دهم كه اگر ما در لابلاى سخن از قرآن هم بحثى مىكنيم نه اين است كه از اول مىخواهيم به استناد قرآن بگوييم شناخت صحيح يعنى چه ؛ نه ، ما داريم بحث علمى مىكنيم ، بحث شناخت‌شناسى مىكنيم ، ولى در كنار اين ، همانطور كه نظريات صاحبنظران را بيان مىكنيم نظر قرآن را هم بيان مىكنيم كه اجمالا آگاه باشيم و اگر كسى از ما بپرسد : افلاطون در باب شناخت به چه ابزارى معتقد بود ؟ مىگوييم او در اين باب ، مكتب انحصارى دارد و مىگويد يگانه ابزار شناخت ، عقل است و با عقل مىشود شناخت ، و موضوع شناخت هم ( كه بعداً دربارهء آن بحث مىكنيم ) از نظر افلاطون « كلّى » است نه « جزئى » . اصلا جزئى از نظر او حقيقت نيست ، چيزى نيست تا موضوع شناخت واقع شود . پس او به يك نوع شناخت عقلانى قائل است كه آن شناخت عقلانى را « ديالكتيك » نام گذاشت . به يك نوع ديالكتيك در شناخت قائل بود ، كه در ديالكتيك افلاطون ابزار شناخت عقل است و موضوع شناخت - يعنى آنچه كه حقيقت است - كليات است نه جزئيات . پس ما نظر افلاطون را اجمالا دانستيم . يا اگر كسى بپرسد نظر ارسطو در اين باره چيست ، مىگوييم : ارسطو معتقد است كه خير ، آن كه قابل شناخت است هم كليات است و هم جزئيات . جزئى حقيقت است و كلى هم به نوعى حقيقت است ، هر دو حقيقت است و حس ابزار شناخت است . ارسطو براى عقل هم ارزش قائل است . بنابراين ما نظريه نقل مىكنيم و اگر از قرآن چيزى گفتيم نگوييد شما داريد حرفتان را بر اساس قرآن مىزنيد و از همان حرفهاى قرآن هم مىخواهيد نتيجه بگيريد . ما مىخواهيم بحث شناخت كنيم و اگر نظر قرآن را هم