هست ، ولى به اين زيبايى كه در اين آيهء قرآن آمده احدى بيان نكرده است ، با آن لسان رمزآميز قرآن : بشر را به بشر ارائه داد و گفت خودت را ببين ، تا خودش را ديد گفت مرا خوب مىبينى ؟ گفت : آرى ، تو را خوب مىبينم ؛ نمىگويد « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » ، دوتا معرفت رديف نمىكند : معرفت خودت ، تا بعد ، از آن منتقل بشوى به معرفت خدا . اينقدر اين دو معرفت به هم نزديك است كه اگر اين را ببينى آن را ديدهاى . ديگران دوتا معرفت در كنار هم قرار دادهاند ، قرآن به يك تعبير مىگويد همان عرفان نفس كافى است ، اگر عرفان نفس باشد عرفان رب هم هست . اينقدر عرفان نفس با عرفان رب يكى است ! مثل نگاه كردن به آينه است . در عين اينكه آينه غير از صورتى است كه در آن است اما اگر آينه را ببينى نمىتوانى صورت درون آن را نبينى .
وقتى انسان اين نكات قرآن را تدبّر مىكند واقعاً حيرت مىكند . آيت بودن يعنى اين . شما حساب كنيد پيغمبر يك مرد عرب امّى ، يك دهاتى ، در مكه كه مثلًا به اندازهء سولقان ما بوده است و چهارتا تاجر رباخور در آنجا بوده ، مكتب نديده است ، استاد و معلّم نديده است ، باسوادهاى جامعهاش در سطح كلاس سوم امروز بودهاند ، فقط يك خطى مىخواندهاند و كج و كولهاى مىنوشتهاند ؛ آيا به زبان چنين مردى اينچنين سخنان لطيف و ظريف جارى بشود باورى است بدون اينكه يك ارتباط معنوى با عالم ديگر در كار باشد ؟ سخنى بگويد كه سقراطها هرگز نتوانستهاند به اين لطافت سخن بگويند ؟ اينقدر ديد وسيع داشته باشد . يك مرد عرب امّى كه معلومات خودش ( معلومات بشرىاش ) از يك چوپان ما كمتر بوده است [ بگويد ] :
« قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
نظر كنيد در اين آسمانها و زمين ( به زمين هم قناعت نمىكند ) ، ببينيد در تمام اين جهان چيست ، تمام جهان را بشناسيد . پس قرآن كه دعوت به شناخت مىكند ، امكان شناخت برايش مطرح نيست يعنى امكان شناخت [ از نظر او ] مسلّم است .
البته راجع به امكان شناخت ، برخى مسائل جزئى هست كه اگر لازم باشد بعد عرض مىكنم .