تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
الآن در ذهنم هست مفسرينى از قبيل علامه طباطبايى مدّظلّه مىگويند يعنى خودت را بشناس . در آيهء معروف « ذر » نكتهء عجيبى در باب شناخت خود و خود شناسى هست اگر چه به صورت رمز مانند بيان شده است ؛ مىگويد :
« أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ »
« 2 » ( مردم را شاهد بر نفسهاى خود گرفت ) . شهادت يكوقت اداى شهادت است كه اول انسان چيزى را ديده ، بعد مىخواهد براى ديگران نقل كند و شهادت بدهد ؛ و يكوقت يكى را مىآورند براى اينكه اول ببيند و بعد شهادت بدهد . آن را مىگويند « اداى شهادت » و اين را مىگويند « تحمّل شهادت » . قرآن مىگويد خدا خود بشر را به خودش ارائه داد ( البته اين آيه از آيات فطرت است ) ، خودش را شاهد بر خودش گرفت ، يعنى گفت خودت را ببين !
( أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ )
تا بشر خودش را ديد ، خدا گفت :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : بله . نمىگويد خدا خودش را به بشر ارائه داد ، بعد گفت آيا من پروردگار شما نيستم ؛ مىگويد بشر را به بشر ارائه داد و بعد گفت آيا من پروردگار شما نيستم ؟ به چه مناسبت [ اينطور گفت ؟ ] [ آيا ] اين مثل اين است كه آقاى زيد را [ به كسى ] نشان بدهند بعد بگويند آيا عمرو را نمىبينى ؟ نه ، اين حساب ديگر است . در مقام مثل ، مثل اين است كه كسى به دوستش مىگويد آن آينه را نگاه كن ، او در آينه نگاه مىكند ، صورت رفيقش را مىبيند ؛ تا به آينه نگاه كرد مىگويد من زيبا هستم يا نه ؟ چرا ؟ چون به آينه نگاه كرده است . اگر به ديوار نگاه كرده بود اينطور نبود . اينقدر خدا با بشر نزديك است ! اينقدر خودشناسى و خداشناسى با يكديگر آميخته است ! مىگويد بشر ! خودت را ببين ، تا خودش را مىبيند مىگويد آيا من پروردگار تو نيستم ؟ تو خودت را ببينى مرا ديده‌اى ، خودت را بشناسى مرا شناخته‌اى . جملهء « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » ( هر كس خودش را بشناسد خدا را شناخته است ) از جملات معروف جهان است ، قبل از اسلام هم اين جمله گفته شده است ، سقراط هم گفته است ، در هند هم خيلىها گفته‌اند ولى احدى به زيبايى قرآن بيان نكرده است . امير المؤمنين از اين تعبيرات ، زياد در كلماتش هست ، در كلمات پيغمبر اكرم ( ص ) نيز
هامش
( 1 ) . غرر الحكم و دررالكلم ، فصل 77 ، حديث 301 . ( 2 ) . اعراف / 172 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353 | مرتضى مطهرى