اينجا بمان ، چشمش باز شده بود و همهء حقايق عالم را آموخته بود ، آدم بود و در بهشت بود نه يك حيوان چشم بستهاى در بهشت بود كه با خوردن آن ميوه چشمش باز شد ، آدم بود كه رفت به بهشت ؛ چون آدم بود ، عارف بود ، شناخت داشت ، شناسايى داشت و حقايق را مىدانست . آدم را از اين جهت بيرون كردند كه از آدميّت خارج شد ، با آن همه علم و معرفت اسير هوى و هوسش شد ، اسير يك حرص شد ، اسير يك وسوسه و طمع شد . به او گفتند اينجا جاى آدم است . آدم ناآدم شد كه از بهشت سقوط كرد . آدم به لوازم شناخت خود ، به لوازم شناسايى خود عمل نكرد . شناخت ، جهانبينى مىدهد ؛ جهانبينى ايدئولوژى مىدهد و ايدئولوژى عمل مىخواهد . من آدم هستم ، همهء حقايق را مىدانم ، اين « مىدانم » به من جهان را به شكل خاص نشان مىدهد ، و چون جهان را اينگونه مىبينم پس « بايد و نبايد » دارم . ولى من به بايد و نبايد نگاه نكنم ، مسؤوليّت احساس نكنم ، يك وسوسهگر بيايد و بگويد « آن درخت ، درخت جاودانگى است ، خدا حسوديش شد كه به تو گفت نخور ، نه ، برو از اين درخت بخور » ( آنها گفتهاند آدم به اين صورت وسوسه شد ) و من بخورم ولى بعد آن درخت ، درخت معرفت از كار درآيد . نه ، اى آدم ! تو آدمى ، تو شناخت دارى ، تو جهانبينى دارى ، تو ايدئولوژى دارى ؛ ايدئولوژى در نهايت امر عمل مىخواهد ( عمل هم دو جنبه دارد : جنبهء منفى و جنبهء مثبت ) ، تقوا و خودنگهدارى مىخواهد ؛ مگر مىشود انسان ايدئولوژى داشته باشد ولى تاب تحمّل كوچكترين محروميّت را نداشته باشد ؟ ! هم ايدئولوژى داشته باشم و هم هر جا هر چه ديدم [ دنبالش بروم ] ، مثلًا چشمم به يك خوراكى بيفتد ، آب دهانم راه بيفتد و ديگر نتوانم نخورم ! آدم بودن تقوا و خودنگهدارى مىخواهد .
اين است كه در منطق اسلام آدم به اين دليل از بهشت رانده شد كه به آن درجهء چهارم شناخت خود عمل نكرد ؛ يعنى شناخت ، بعد جهانبينى پيدا كرد ، بعد ايدئولوژى پيدا كرد و بعد ايدئولوژى ، او را به عمل ملتزم كرد ؛ به اينجا كه رسيد ، پايش لغزيد ، گفتند : برو بيرون . ولى تورات مىگويد از اول به او گفتند شناخت پيدا نكن ، چون شناخت پيدا كرد و چشمهايش باز شد به او گفتند برو بيرون ، و آن درخت ، درخت معرفت بود .
اين است كه عرض مىكنم كمتر انديشهاى ، فكرى ، نظريهء تحريف شدهاى ، به اندازهء اين تحريفى كه در تورات وارد شده است به بشريّت و به عالم دين ضرر زده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥١