است ) . اين دربارهء « كلّ عنقا طائر » و « كل مثلث فان » ؛ و اما قضاياى « اجتماع النقيضين مغاير لاجتماع الضدين » و « شريك البارى ممتنع » حق اين است كه از نوع قضاياى « زيد معدوم بالضروره » است و اينها در حقيقت قضاياى سالبهاى هستند كه به صورت موجبه ذكر شدهاند ؛ و اينكه حاجى اين قضايا را در سلك قضاياى حقيقيه - در اينجا و در مبحث « حمل » - محسوب داشته اشتباه است زيرا قضاياى حقيقيه در مركّبات است و اين قضايا سوالب بسيطهاند .
3 . در اينجا در چند قسمت بايد بحث كنيم ؛ يكى راجع به اينكه قضاياى حقيقيه آيا فعليه هستند يا تقديريه ؟ تا جواب صدرالمتألهين داده شود ؛ و در اينجا بايد مفاد قضاياى حقيقيه را طبق آنچه شيخ گفته تشريح كرد ؛ و ديگر اينكه ظرف اتصاف در قضاياى حقيقيه آيا ذهن است يا خارج ؟ و اگر ذهن است فرق بين ذهنيه و حقيقيه چيست ؟ و اگر خارج است پس فرق بين حقيقيه و خارجيه از لحاظ صدق چيست ؟ بلكه فرق بين حقيقيه و مجموعى از شخصيهها چيست ؟ و آيا حقيقيه يك صدق دارد يا صدقها دارد ؟ و ضمنا بحث شود كه جعل احكام آيا به نحو قضاياى حقيقيه است يا به نحو قضاياى خارجيه است ؟ و آيا حاجى منشأ اشتباه شيخ انصارى شده در اين مطلب ؟ !
ديگر اينكه قضاياى « شريك البارى ممتنع » و « اجتماع النقيضين مغاير لاجتماع الضدين » چه سنخ قضاياست ؟
4 . فرق است بين « كلّما وجد ألف كان ب » و بين « كلّ ما لو وجد كان ألفا فهو بحيث لو وجد كان ب » .
در اول ، قضيه شرطيهء محضه است و با ادوات « كلّما » و « لو » شروع مىشود و صرفاً تقديرى است ، ولى در دوم با « كلّ ما » شروع مىشود و موضوع « ما » ى موصوله يا موصوفه و اشاره به ماهيت است يعنى « كل ماهية صفتها أنّها لو وجدت كانت ألفا » و محمول هم شأنيت و اقتضا و صلاحيت ماهيت و بالقوه بودن وى است براى اينكه على تقدير الوجود « ب » بوده باشد .
5 . در عبارت خواجه « لبطلت الحقيقية » بوده و بعد متأخرين تحريف كردهاند و صدرا در عين اينكه در مقام تقرير قضيهء حقيقيه خوب عبارت را تقرير كرده بد استنباط كرده است .
6 . صدرا در جواب اشكال ششم وجود ذهنى قبول مىكند كه قضيهء غير بتّيه راجع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٩٦