ادلّهء وجود ذهنى
1 . در اسفار يك دليل از راه تصور معدومات ذكر كرده و البتّه واضح است كه اين راه فقط وجود صورتى را در عقل اثبات مىكند ولى مطابقت ماهوى را ثابت نمىكند بلكه در مطابقت ماهوى صورت « عدم » با حقيقت عدم اشكالى هست كه در خود كتاب متعرض شده . آرى اگر تنها نظر به وجود صورت باشد ( در مقابل قول اضافه ) و وحدت ماهوى از راه علم ثابت شود ، اشكالى نخواهد بود .
2 . دليل دوم اين است :
« انا نحكم على أشياء لا وجود لها فى الخارج أصلا بأحكام ثبوتيّة صادقة ، و كذا نحكم على ما له وجود و لكن لا نقتصر فى الحكم على ما وجد منه بل نحكم حكما شاملا . . . »
بر اين دليل سه ايراد ذكر كرده و ايراد اولش كه وارد مىنمايد و مورد قبول هم هست اين است كه اين قضايا فعليهء خارجيه نيست بلكه حقيقيهء تقديريه است و حكم به اين نحو ، وجود موضوع را تقديراً لازم دارد نه فعلًا .
اين اشكال را از اين راه نيز كه ما گفتهايم مىتوان تقويت كرد كه يك مقدمهء اين دليل قاعدهء فرعيه است و قاعدهء فرعيه ايجاب مىكند وجود موضوع را در ظرف اتصاف موضوع به محمول نه در هر ظرفى كه واقع شود ( و اين خود اشكال مستقلى