فصل 28
فى تأكيد القول بتجدد الجواهر الطبيعية المقومة للاجرام .
السماوية و الارضية .
و لعلك تقول هذا إحداث مذهب لم يقل به أحد من الحكماء ، فإنّ الأمر الغيرالقارّ منحصر فى الزمان و الحركة « 1 » و اختلفوا فى أنّ أيهما غيرقار بالذات و الآخر كذلك .
هامش
( 1 ) . دو چيز را غير قارّالذات دانستهاند و بعد اختلاف پيدا شده است . بعضى گفتهاند حركت اصل است و زمان فرع ، به اين معنا كه آنچه كه بالذات غير قارّالذات است حركت است و زمان به تبع حركت غير قارّالذات است . اينها همان كسانى هستند كه مىگويند زمان مقدار تعين حركت است . حركت اولًا و بالذات غير قارّالذات است و زمان هم چون تعين آن است غير قارّالذات است . بعضى ديگر گفتهاند كه زمان ، بالذات غير قارّالذات است و حركت به تبع زمان غير قارّالذات است كه تصور آن اندكى مشكل است .
حاجى اين را به دو صورت تصوير كرده است . يكى اينكه مىگويد اشخاصى گفتهاند . . .
بنابراين آنها گفتهاند غير قارّ الذات زمان است و حركت را به تبع زمان مجازاً غير قارّالذات مىگوييم . بعد اين را خودش قبول نمىكند و مىگويد كسانى كه حركت قطعى را در ذهن مىدانند چطور مىتوانند قائل شوند كه زمان مقدار حركت است ؟ حاجى خودش به شكل ديگرى مىخواهد حرف آنها را توجيه كند و آن اين است كه درست [ چند ثانيهاى نوار افتادگى دارد . ] .
است كه زمان مقدار حركت است ولى قرار و عدم قرار ، آن وقت اعتبار مىشود كه ما براى شىء تعين اعتبار كرده باشيم ، يعنى تا براى حركت تعين اعتبار نكنيم نمىتوانيم براى آن ، قرار ذات يا عدم قرار ذات اعتبار كنيم . اين مسئلهء مهمى نيست .