تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
آيه به مرحلهء آبادى مربوط است نه به مرحلهء خرابى . از جمله آيات ديگرى كه براى حركت جوهرى مورد استناد قرار گرفته است آياتى از قبيل
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
« 1 » و
« إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها »
« 2 » و امثال آن است ، اگر اين آيات را حمل بر مجاز نكنيم و البته مادام كه حقيقت [ و حمل بر معناى ظاهرى ] ممكن است دليلى وجود ندارد كه آنها را حمل بر مجاز كنيم . معمولًا از باب اينكه نمىتوانند تصور كنند كه اشياء به حقيقت و بدون هيچ شائبهء مجازى به سوى مبدأ خودشان در حركت هستند ، آن را حمل بر معنايى مجازى مىكنند و مىگويند مقصود معناى ديگرى است . مثلًا در مورد اينكه قرآن مىفرمايد :
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
« 3 » ( به سوى پروردگار ، نهايتِ همه چيز است ) مىگويند چون « به سوى پروردگار » معنى ندارد ، مقصود « به سوى عدالت پروردگار » يا « به سوى حساب پروردگار » است . اما وقتى حقيقت [ و معناى ظاهرى ] معنى داشته باشد ، داعى نداريم كه معناى آيه را عوض كنيم . به عقيدهء مرحوم آخوند وقتى كه در قرآن تدبر مىكنيم از آيات قرآن چنين معنايى را مىفهميم . البته برخى استنادات ايشان به آيات مقدارى ضعيف‌تر است و به اين صراحت و روشنى نيست . مرحوم آخوند از كلام قرآن كه فارغ مىشود مىگويد تصريحات و تنبيهاتى بر حركت جوهرى در كلمات فلاسفه و عرفا از جمله ارسطو ، زنون اكبر و محيى الدين آمده است و از هر سه عباراتى نقل مىكند . جمله‌هايى كه به ارسطو نسبت مىدهد ، از دو جهت ضعيف است . يكى از جنبهء سند ، چون عبارت ارسطو را از اثولوجيا نقل مىكند كه قدما آن را از ارسطو مىدانستند و امروزه مسلّم شده است كه اين كتاب از ارسطو نيست و بلكه از افلوطين است . خود مرحوم آخوند هم در باب اعادهء معدوم مىگويد : اثولوجيا منسوب به ارسطوست ، گويى خودش هم ترديد دارد كه از ارسطو باشد . از نظر مضمون هم عبارت مورد استناد ضعيف است چون ايشان كلمهء « سيَلان » را بر حركت جوهرى حمل كرده است و حال آنكه كاملًا روشن است كه مراد حركت .
هامش
( 1 ) . شورى / 53 . ( 2 ) . نازعات / 44 . ( 3 ) . نجم / 42 .