تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
شروع مىكند به جذب كردن مواد ديگر و آنها را جزء خودش مىكند . جذب و دفع مىكند ، نمو مىكند ، ولى با وجود همهء اين فعل و انفعالات شخصيت [ و فرديت ] خودش را حفظ مىكند . در اينجا بايد يك حافظ شخصيت وجود داشته باشد . آن حافظ شخصيت چيست ؟ . طبيعت مخصوصاً بنا بر حركت جوهرى نمىتواند خودش حافظ خودش باشد چون فرض اين است كه هيچ چيزى از طبيعت در دو « آن » به يك حال نيست ، مثل آبى كه از يك جوى مىگذرد . حجم معينى از آب از يك مجرا مىآيد و از مجراى ديگر مىرود . البته آب يك منبع و مصبّى دارد ولى طبيعت اين‌طور نيست ، از يك طرف موجود مىشود و از طرف ديگر معدوم مىشود . وقتى چيزى مراتبش در حال موجود شدن و معدوم شدنِ على الاتصال است به اين معناست كه آنچه كه در آنِ قبل موجود شده الآن معدوم است و آنچه كه الآن موجود است در آنِ بعد معدوم مىشود و آنچه كه در « آن » هاى بعد مىخواهد موجود شود الآن موجود نيست . چه چيزى اين مجموعِ شخصيت و نظام را حفظ مىكند ؟ طبيعت نمىتواند حافظ نظام خودش باشد . پس بايد يك قوهء ديگرى كه اين سيلان را نداشته باشد حافظ طبيعت باشد و نظام طبيعت را حفظ كند .
گشت مبْدل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس يك ملاك ثبات در اينجا بايد وجود داشته باشد . به درخت مثال زديم . در مورد انسان هم اگر روح و نفس نمىبود بدن نمىتوانست شخصيت خودش را حفظ كند . از ابتدا تا انتهاى عمر انسان ، بدن يك قيافه ، يك وضع ، يك رنگ ، يك هيئت دارد و خلاصه خصوصيات خودش را حفظ مىكند با اينكه اجزاى بدن دائماً تغيير كرده و اجزاى جديدى جايگزين مىشوند . مثلًا اگر در صورت يك نفر يك خال وجود دارد تا آخر عمر همان خال هست با اينكه هزاران بار آن خال عوض شده است . رنگ چشم يك فرد در طول عمر ثابت است با اينكه هزاران بار مادهء اين چشم حتى سلول عصبى آن عوض شده است . ( سلول عصبى اگرچه نمىميرد ولى موادش دائماً در حال عوض شدن است . ) اينكه اين هيئت و تركيب و اين خصوصيات محفوظ است براى اين است كه يك حافظ شخصيتى در اينجا وجود دارد . شيخ اشراق مىگويد حافظ شخصيت اشيايى كه در عالم هستند حقيقتى است