تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
مىگويد اگر طبيعت در حالى كه مسخر نفس است كار را از روى طاعت و رضاى محض انجام مىداد هيچ وقت براى طبيعت خستگى و يا رعشه پيدا نمىشد .

پاسخ مبنايى مرحوم آخوند

مرحوم آخوند در اينجا به شيخ جوابى مىدهد كه قهراً اين جواب ، مبنايى است . ايشان مىگويد نفس داراى دو طبيعت است . ( البته شيخ قائل به دو طبيعت نيست و اين نظريه بعد از مرحوم آخوند پيدا شده است . ) ايندو هر كدام واقعاً طبيعت هستند و اين دو طبيعت با يكديگر به نوعى اختلاف عددى دارند . يكى مقهور نفس است طوعاً ، و در آن هيچ جنبهء كُرهى وجود ندارد ، چون منبعث و ناشى از ذات نفس است ؛ قوه‌اى است كه از خود نفس جوشيده و پديد آمده است و در عين اينكه طبيعت است جزء نفس است . اما طبيعت ديگر ، نفس را از روى كره اطاعت مىكند ، همان حالت نيمه كُرهى كه عرض كردم ؛ يعنى يك امرى است كه به واسطهء اتصال با نفس مسخّر نفس است و مادام كه اين اتصال محفوظ است ( چون وحدت ذاتى با نفس ندارد ) مطيع است . اتصال كه برداشته شود فوراً به حالت اوليه برمىگردد . اين بنا بر مبنا و مسلك خود مرحوم آخوند در باب حركت جوهرى است يعنى ايشان چون قائل به حركت جوهرى است قائل به اين دو طبيعت است . ايشان مدعى است كه مثلًا جنين در ابتدا يك طبيعت محض است و مثل همهء طبايع عادى عالم ، يك مركب صد در صد طبيعى است ، ولى صورت جوهرى ، قوهء جوهرى يا همان طبيعت تدريجاً تكامل پيدا مىكند . همين طبيعت كه براى نفس به منزلهء ماده است و تدريجاً نفس از آن پيدا مىشود تكامل پيدا مىكند ، به اين معنا كه اين مرتبه‌اى كه مرتبهء اول نفس است و صورت است براى مرتبهء طبيعى ، خودش در مراتب بعد ماده مىشود براى مراتب عالىتر نفس . نفس به عقيدهء ايشان جسمانيّة الحدوث و روحانية البقاء است « 1 » . طبيعت آنجا كه متحول به نفس مىشود ، چنين نيست كه يك مرتبه مثلًا حائلى ميان يك امر مادى محض و يك امر مجرد محض پيدا شود . در گذشته هم اشاره كرديم كه به يك معنا .
هامش
( 1 ) . [ دربارهء معناى صحيح جسمانية الحدوث بودن نفس در جلسهء چهل و سوم در پاورقىِ ذيل عنوان « مراد از اتحاد عاقل و معقول چيست ؟ » توضيحاتى ارائه شده است . ]