الحركه » تلاش كنيم .
بدين ترتيب مرحوم آخوند خودشان را در اينجا با اين بيان مستخلص كردهاند از اينكه بخواهند يك موضوع باقى مستمر پيدا كنند . بر مبناى ايشان بايد چنين بگوييم كه ما اساساً در هيچ جا نيازمند به موضوع باقى مستمر نيستيم . در بعضى جاها نيازمند به موضوعى غير از ما فيه الحركه نيستيم ( حركت در جوهر ) و در بعضى جاها نيازمند به موضوع هستيم اما نه موضوع باقى مستمر بلكه موضوع باقى متدرّج الوجود و آن در حركت غير جوهرى است .
اين بيان ، بيان درست و تمامى است ، ولى همانطور كه عرض كردم از خود حرفهاى مرحوم آخوند درگذشته همين مطلب را مىتوان استنباط كرد و اتكاى آقاى طباطبايى هم به همان حرفهاى خود مرحوم آخوند است « 1 » . حال اين مطلب را كه چرا مرحوم آخوند اين تلاشها را مىكند اندكى بعد توضيح مىدهيم « 2 » .
احتجاج مرحوم آخوند با قائلين به كون و فساد
بناى كلام مرحوم آخوند در اينجا بر اين است كه بله ، ما حرف شما را قبول داريم كه هر حركتى حتى حركت در جوهر نيازمند به موضوعى است كه غير از « ما فيه الحركه » بوده و باقى و مستمر هم باشد . در اينجا بايد بگوييم مرحوم آخوند اين مطلب را كه شيخ و امثال او قبول دارند بر سبيل جدل قبول كرده است ولى چون خودش هم غالباً اين را قبول كرده [ نامى از جدل نمىبرد . ] ايشان مىگويد شما كه قائل به كون و فساد هستيد و همچنين در باب برهان فصل و وصل به نوعى موضوع باقى مستمر قائل هستيد . چرا در اينجا آن حرف را نمىگوييد ؟ .
امثال شيخ كه قائل به حركت در جوهر نيستند و قائل به كون و فساد هستند مىگويند هر تغيير جوهرى كه در طبيعت پيدا مىشود به معنى اين است كه يك .
هامش
( 1 ) . آن مطلبى كه روح همهء حرفهاى آقاى طباطبايى در باب قوه و فعل است و از همه بيشتر روى آن تكيه كردهاند و در اثبات حركت جوهرى فقط روى آن تكيه مىكنند همين است كه اگر بگوييم كه در جوهر تغييرى پيدا نمىشود ، خلاف ضرورت است . حال كه در جوهر تغييرى پيدا مىشود ، رفتن صورتى و آمدن صورتى جز به اين نحو كه صورت متدرج الوجود باشد فرض ندارد . خود مرحوم آخوند هم در بعضى كلماتش كه ظاهراً در باب حركت در جوهر نيست ( ايشان دلايل حركت در جوهر را بهطور متفرق در جاهاى مختلف بيان كرده است ) بر همين نكته تأكيد مىكند .
( 2 ) . [ اين مطلب تحت عنوان « روش مرحوم آخوند در بيان مسائل فلسفى » در همين جلسه آمده است . ]