صورت جوهرى زايل و فاسد مىشود و يك صورت جوهرى جديد كائن مىشود .
مثلًا موجودى كه مراحل جمادى ، نباتى ، حيوانى و انسانى را طى مىكند وقتى مىخواهد به مرحلهء نباتى برسد آن صورت جمادى فاسد مىشود و صورت نباتى حاصل مىشود و باز صور نباتى كه ممكن است متعدد باشند يكى فاسد شده و ديگرى كائن مىشود .
آيا وقتى صورتى فاسد مىشود تمام هويت آن شىء فاسد و معدوم مىشود ؟
( فساد در اينجا به معنى « انعدام » است ) . وقتى آب تبديل به هوا ( بخار آب ) و يا هوا تبديل به آب مىشود كه قدما به آن قائل بودند و نوعى كون و فساد تلقى مىكردند ، آيا آن آب به كلى منعدم مىشود و از نو هوا به وجود مىآيد ؟ خودتان مىگوييد وقتى آب تبديل به هوا مىشود هوا به كلى معدوم نمىشود بلكه صورت مائيه معدوم مىشود و صورت هوائيه كائن مىشود اما ماده باقى است ، يعنى همان مادهاى كه صورت هوائيه را دارد صورت مائيه را مىپذيرد و لذا آب فعلى همان هواى سابق است .
حال از شما كه مىگوييد ماده باقى است مىپرسيم آيا ماده مىتواند بلاصورت باقى باشد ؟ خودتان قبول داريد كه محال است كه ماده يك آن و يك لحظه بلاصورت باشد و تشخص ماده به صورت است و لذا مىگوييد وقتى يك صورت معدوم شده و يك صورت ديگر مىآيد ماده در اينجا متشخص است به واحد بالعمومِ صورت ، نه به واحد خاص ، يعنى ماده در وجود و تشخص خود به « صورةٌ مّا » نياز دارد نه به صورت مائيهء بالخصوص يا صورت هوائيهء بالخصوص .
طبق مثال عاميانهء معروف ، ماده مثل خيمه است كه به « عمودٌ مّا » احتياج دارد نه به عمود خاص . پس شما قبول داريد كه در خلال كون و فسادهايى كه قائل هستيد يك امر باقى مستمر داريد و آن مادهء اولى يا هيولاى اولى است و تشخص آن به « صورةٌ مّا » است .
حال آنچه شما در باب كون و فساد مىگوييد ما در باب حركت مىگوييم .
حركت تغير تدريجى است و كون و فساد تغير و انعدام دفعى است . ما مىگوييم در حركت جوهرى هم موضوع باقى مستمر ، مادهء اولى است . اگر بگوييد موضوع بايد تشخص داشته باشد در حالى كه مادهء اولى تشخصى ندارد مىگوييم تشخصش به « صورةٌ مّا » است . پس « ماده مع صورةٍ مّا » موضوع است . « ما فيه الحركه » چيست ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 460
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٠