تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
ما بايد يك امر باقى مستمر داشته باشيم و مراتب حركت ، همه بر يك امر وارد شود . پس در اينجا بناى سخن بر اين است كه اولًا حركت نيازمند به موضوع است و ثانياً موضوع حركت بايد وجود « مستمر باقى » داشته باشد . اينجاست كه حركت در جوهر دچار اشكال مىشود . در حركات عرضيه بنا بر ثبات جوهر ، موضوع حركت جوهر است . وقتى كه گلوله از اين مبدأ تا آن منتها حركت مىكند موضوع حركت خود گلوله است و جوهر گلوله در تمام مدت حركت ، يك امر باقى مستمرى است و لذا در حركت در اعراض اشكالى پيش نمىآيد . ولى اگر حركت در جوهر واقع شود و به عبارت ديگر « ما فيه الحركه » خود جوهر باشد در اين صورت آنچه كه جوهر اين جسم است نظير أين مىشود . همان‌طور كه در حركت أينى يك شىء ، اين أين يك أين متدرّج در مسافت و در زمان است ، در حركت جوهرى ، خود جوهر هم بايد يك وجود متدرج در مسافت و در زمان باشد . اشكال اين است كه ما بايد يك چيزى داشته باشيم كه مراتب اين جوهر را طى كند . آن چيست ؟ آن امر باقى كه از ابتدا تا انتهاى اين وجود ممتدِّ جوهرى وجود دارد و مانند رشته‌اى كه به دانه‌هاى تسبيح وحدت مىبخشد به مراتب حركت وحدت مىبخشد ، چيست ؟ . اينكه مسئلهء بقاى موضوع در حركت جوهرى را تكرار كرديم و باز هم شايد نيازمند به تكرار باشد ، به اين دليل است كه اين مسئله از اهم مسائل در باب حركت در جوهر است ، مخصوصاً با توجه به اينكه مرحوم آخوند در همين جا به دنبال هم بيانات مختلفى در زمينهء بقاى موضوع كرده است . ممكن است كسى بگويد ذهن مرحوم آخوند روى يك بيان بالخصوص استقرار پيدا نكرده است و مانند كسى است كه در پاسخ به يك اشكال وجوه مختلف و متباينى بيان مىكند و مىگويد : « ممكن است پاسخ اينچنين باشد و ممكن است آنچنان باشد . » آيا مطلب از اين قرار است يا چنان كه متأخرينى مثل مرحوم آقاى حكيم استدلال كرده‌اند اين وجوه مختلف در طول يكديگرند نه در عرض يكديگر و همهء اين وجوه در آن واحد درست است . يكى از مسائل اسفار كه در ميان حكماى متأخر يعنى از زمان مرحوم آخوند به بعد مورد بحث و فحص و تحقيق و رد و ايراد بسيار بوده است همين مسئلهء بقاى موضوع در حركت جوهرى است كه در بعضى كتابهاى ديگر مرحوم آخوند هم مطرح شده است كه شايد بعد بعضى قسمتها را عرض كنيم .