جلسهء سى و پنجم
بسم اللَّه الرحمن الرحيم .
« موضوع كل حركة و إن وجب أن يكون باقياً بوجوده و تشخصه الا أنّه . . . » « 1 » . .
بحث دربارهء اشكالاتى بود كه شيخ و ديگران بر حركت در جوهر وارد كردهاند . يكى از اشكالات ، اشكال بقاى موضوع بود به اين بيان كه هر حركتى نيازمند به يك موضوع واحدِ باقى است . اگر حركت در اعراض واقع شود موضوع واحد مشخص باقى داريم كه جوهر است ولى اگر حركت در خود جوهر واقع شود موضوعى براى حركت باقى نيست .
چون در حركت جوهرى حركت در صور جوهرى واقع مىشود وقتى مىگوييم مافيه الحركه جوهر است ، مقصود صورت جوهرى است . گفتيم مرحوم آخوند در اينجا بناى سخنشان بر اين است كه قبول داريم كه هر حركتى نيازمند به يك موضوع باقى است ولى بر خلاف آنچه شما فكر مىكنيد كه در اينجا موضوع باقى نداريم در اينجا هم موضوع باقى وجود دارد و آن ماده است .
اما مادهء به اصطلاح فلسفه كه قوهء محض است از خود هيچ حكم مستقلى ندارد .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، مرحلهء 7 ، فصل 24 ، ص 87 .