چيز ديگر - تلاشى بيجاست . از اول ما چه دليلى داريم بر اينكه حركت جوهرى نياز به موضوع دارد ؟ طبق اين نظر اشكال شيخ از اساس وارد نيست و در جواب آن مىگوييم اصلًا حركت در جوهر موضوع نمىخواهد .
ظاهراً آقاى طباطبايى به ياد نداشتهاند كه همين حرف را مرحوم آخوند خودش در فصل نوزدهم بيان كرد . ايشان در آخر فصل هجدهم بعد از اينكه ثابت كرد كه هر حركتى نيازمند به موضوعى است مركب از ما بالقوه و ما بالفعل ، چنين گفت كه « و ستسمع كلاماً فيه تنوير القلب » « 1 » و در فصل بعد تحت عنوان « فى حكمةٍ مشرقية » مسئلهء موضوع را طرح كرد و گفت فقط در حركات عرضى است كه ما نيازمند به موضوعى هستيم كه آن موضوع غير از ما فيه الحركه باشد . در حركت ذاتى كه همان حركت جوهرى است ما به موضوعى كه مركب از ما بالقوه و ما بالفعل باشد نياز نداريم و اگر يادتان باشد در آنجا مرحوم آخوند مىگفت فاعل و قابل در اينجا يكى هستند . پس خود مرحوم آخوند اين مطلب را در آنجا بيان كرد .
براى حكماى بعد از مرحوم آخوند مسئله به اين شكل مطرح است كه آيا كلمات مرحوم آخوند در باب موضوع حركت جوهرى متخالف و متضاد است - كه آقاى طباطبايى تقريباً همين را مىگويند - و ايشان نظر واحدى ندارد ؟ چگونه است كه مرحوم آخوند در يك جا قائل شده است كه موضوع در حركت جوهرى « هيولى مع صورةٍ مّا » است و در جاى ديگر ماهيت را موضوع دانسته است و در جاى ديگر گفته است حركت جوهرى اساساً نيازمند به موضوع نيست و در موضع ديگر گفته است كه امر مفارق اگرچه موضوع نيست ولى كار موضوع را انجام مىدهد ؟ آيا مىتوان گفت همهء اين بيانات در طول يكديگر قرار مىگيرند نه در عرض يكديگر ؟ .
مرحوم آقا على مدرس در بدايع الحكم مدعى است كه حتى تخالف هم ميان بيانات مرحوم آخوند نيست و همهء آنچه مرحوم آخوند در باب موضوع حركت جوهرى گفته است قابل جمعند و اين بيانات در طول يكديگرند . چون مرحوم آخوند بحث موضوع حركت جوهرى را دوباره مطرح خواهد كرد ما بيان آقا على مدرس و نيز بيان خودمان را بعد عرض خواهيم كرد « 2 » .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 61 .
( 2 ) . [ به جلسهء سى و پنجم مراجعه شود . ]