در اينجا مىتوان گفت كه كلمات مرحوم آخوند به نحوى متخالف است « 1 » . اين را حكماى بعد از مرحوم آخوند مثل مرحوم آقا على مدرس در بدايع الحكم و ديگران متوجه شدهاند . خود حاجى هم در يكى از حاشيههاى خود در اينجا تا اندازهاى متوجه اين مسئله هست كه مرحوم آخوند در مواضع متعدد در اسفار و در كتب ديگر اشكال بقاى موضوع در حركت جوهرى را به انحاء مختلف جواب داده است .
يكى از جوابها ، جوابى است كه مرحوم آخوند در اينجا مىدهد و آن اين است كه مىگويد در باب حركت در جوهر هم ، موضوع باقى داريم و آن ماده است . در باب حركت در اعراض در فصل هجدهم ثابت كرديم - منتها بر مبناى قوم - كه موضوع حركت نه مىتواند بالفعلِ محض باشد و نه بالقوهء محض ، بلكه بايد امرى مركب از ما بالقوه و ما بالفعل باشد و آن امر منحصر در جسم است . در باب حركت در جوهر نمىتوانيم بگوييم كه موضوع جسم است چون حركت در خود جسم صورت مىگيرد . آيا اين مطلب كه مرحوم آخوند در اينجا مىفرمايد موضوع حركت ماده است مخالف با مطلب فصل هجدهم نيست كه مىگفت موضوع حركت نه مىتواند بالقوهء محض باشد و نه مىتواند بالفعل محض باشد ؟ .
اگر موضوع حركت ماده يعنى هيولاى اولى باشد هيولاى اولى قوهء محض است و گفتيم قوهء محض نمىتواند موضوع حركت واقع شود و از خود هيچ حكمى ندارد ، ولى در اينجا مرحوم آخوند نمىگويد كه هيولاى محض موضوع است بلكه مىگويد « هيولى مع صورةٍ مّا » موضوع است . همين صور جوهرى كه ما فيه الحركه است ، به اعتبارى با هيولى موضوع حركت است . صور هيولى آناً فآناً تغيير مىكند و يك صورت واحد متصل داريم كه به صورتهاى غيرمتناهى تحليل مىشود . پس هيولى در هر آنى همراه با صورتى است و بنابراين از ابتدا تا انتهاى حركت يك امر ثابت باقى داريم و آن امر ثابت باقى « هيولى مع صورةٍ مّا » است .
در واقع اين صورةٌ مّايى كه مرحوم آخوند در اينجا مىگويد بر حركت توسطيهاى منطبق مىشود كه ايشان قبلًا بيان كرده بود . عرض كرديم كه بعد اثبات خواهيم كرد كه وقتى حركت در يك مقوله صورت مىگيرد فرق حركت و آن مقوله .
هامش
( 1 ) . [ اين مطلب كه آيا اين تخالف ، واقعى است يا خير ، در جلسهء بعد مورد بحث قرار گرفته است . ]