جنين در اين آن دارد در آنِ قبل هيچ چيزى نبوده است ولى بدن آنِ بعد ، از بدن آنِ قبل كاملتر است .
در مقامِ تشبيه مثل اين است كه اينطور فرض كنيم كه جنين در هر آن يك بدن پيدا مىكند ( البته در واقع اينطور نيست زيرا حركت امرى متصل است ) و در آنِ بعد آن بدن معدوم مىشود و بدنى كه يك درجه كاملتر است پديد مىآيد و همين طور . نتيجه اين است كه بدنِ در نُه ماهگى ، كاملتر است از آن بدنِ در ماه اول و در قدم اول ، اما اين نه به اين معناست كه آنچه در آنجا بوده دائماً ذخيره شده و بر آن افزوده شده است .
لازمهء حركت جوهرى و حركت ذاتى عالم اين است كه هيچ مرتبهاى از طبيعت در دو آن وجود ندارد يعنى طبيعت حدوث دائم و فناى دائم است . طبيعت آناً بتمامه حادث مىشود و بتمامه معدوم مىشود ، ولى حدوث و فنايى كه به يكديگر متصلند چون به نحو حركت است ، نه اينكه در واقع معدوم شده و از نو حادث شود . پس در مورد هرچه كه به طبيعت تعلق دارد از آن جنبه كه به طبيعت تعلق دارد ، آنچه كه در آنِ قبل بود در آنِ بعد نيست . حتى جديديها اين مطلب را مىگويند ولى بدون اينكه عمق معنا را تعقل كرده باشند . مىگويند [ در ميان حكماى قديم ] هراكليتوس به آب نهر مثل زده است . اين ، مثل خوبى است ولى مشروط به اينكه انسان به عمق مثل برسد . گفته است همه چيز مِثل جوى آب است و انسان هيچ وقت در يك نهر دو بار شستشو نمىكند . نهر يك امر ثابت به نظر مىآيد . مىگوييم اين همان آب ديروز است و حال آنكه آبى كه در اين آن مىبينيم در آنِ بعد نيست .
طبيعت يك جريان دائم است و بنابراين هيچ مرتبهاى از طبيعت در مرتبهء بعد نيست همچنان كه در مرتبهء قبل نيست . در عين حال در طبيعت تكامل هست ، چون معناى تكامل اين نيست كه افزودهها و تحصيل شدههاى قبلى و بعدى روى يكديگر انباشته شود ، بلكه معنى تكامل اين است كه طبيعت در هر مرتبهاى استعداد يك مرتبه از كمال را دارد و در مرتبهء بعد استعداد كمال بيشترى را دارد . اين است كه مرتبهء دوم بدن از مرتبهء اول آن كاملتر است .
حتى در مثل رنگها هم بايد همينطور بگوييم . سيبى كه قرمز مىشود معنايش اين نيست كه مقدارى قرمزى براى آن حاصل مىشود و سيب اين را براى خودش نگه مىدارد و بعد يك مقدار ديگر به آن مىافزايد و باز آن را نگه مىدارد تا بعد در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٧