تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
لباسهاى ما و نيز هواى مجاور است . مكان هريك از ما عبارت است از سطح مقعر اجسامى كه محيط بر ما هستند . در اين صورت تغيير مكان به معناى عوض كردن محيط است . وقتى كه من حركت مىكنم محيط خود را عوض مىكنم . مكان جز همان سطحى از اجسام ديگر كه بر ما احاطه پيدا كرده چيز ديگرى نيست . اين هم نظريهء مشائين . مىگويند ارسطو هم در باب مكان چنين نظرى داشته است . حال اگر بپذيريم كه جسمى وجود دارد كه محدد الجهات است و فوق آن جسمى نيست و نيز بپذيريم كه مكان جسم عبارت است از سطح مقعر جسم محيط ، پس جسم محدد الجهات يا فلك الافلاك در عين اينكه جسم است مكان ندارد زيرا محاط به جسم ديگر نيست و بنابراين حركت مكانى ندارد گرچه حركت وضعى دارد . مكان از محدد الجهات شروع مىشود ولى خود محدد الجهات مكان ندارد زيرا جسم ديگرى بر آن محيط نيست . حال كه مكان از خود آن شروع مىشود نسبت اجزاء آن با اشياء ديگر و حتى از يك جهت نسبت اجزاء آن با يكديگر مىتواند تغيير كند . پس حركتى كه فلك محدد الجهات مىكند حركت وضعى است نه حركت أينى . اما اگر مكان را عبارت از فضا بدانيم آن جسم محيط محدد الجهات ، فضايى را اشغال كرده است و بنابراين مكان دارد . از بحث فلك محدد الجهات مىگذريم و سراغ اجسامى مىرويم كه واقعاً مكان دارند . مرحوم آخوند مىگويد گاهى جسم بتمامه تمام مكان را رها مىكند و گاهى بجزئه جزء مكان را رها مىكند . ايشان ديگر توضيح نمىدهد كه وقتى جسم بتمامه كل مكان را رها مىكند آيا مىتواند حركت وضعى داشته باشد يا نه ، و عبارت ايشان تا اندازه‌اى مبهم است كه بعد از روى عبارت توضيح مىدهيم « 1 » . ايشان [ طبق يك تفسير ] آن حالتى را توضيح مىدهد كه جزء شىء جزء مكان را رها مىكند مثل آنجا كه شيئى بر محور ثابتى حركت مىكند كه در اين حالت نسبت اجزاء شىء به اجزاء مكان تغيير مىكند . اين حركت ، حركت وضعى است همچنان كه وقتى جسم كل مكان را رها مىكند حركتش حركت مكانى است .
هامش
( 1 ) . [ اين توضيحات در بخش پايانى كتاب آمده است . ]