گيرد و طرف ديگر منتهى و به اعتبار ديگر بالعكس .
ولى در ذات بعضى كميات جهت خوابيده است و اين از سويى و به سويى بودن ، جزء ذاتشان است كه هر نوع حركتى - أينى و غير أينى - چنين است . حركت نمىتواند تحقق پيدا كند به نحوى كه نه از سويى باشد و نه به سويى . البته بحث ما در حركت بسيط است نه مركب . حركت مستدير به عقيدهء حكما حركت واحد و بسيط نيست . پس معناى اينكه حركت ابتدا و انتها دارد اين است كه از سويى است و به سويى .
البته گاهى ابتدا يا انتهاى حركت فرضى است . اگر حركت منقطع الاول باشد مىشود يك ابتداى نهايى براى آن فرض كرد و اگر منقطع الآخر باشد باز مىتوان يك منتهاى نهايى براى آن فرض كرد يعنى منتهايى كه پس از آن ديگر منتهايى نيست . ولى اگر حركت ، منقطع الاول و منقطع الاخر نباشد ، هر مرتبه ، « ما منه » است نسبت به مرتبهء بعد و هر مرتبهء بعد « ما اليه » است نسبت به مرتبهء قبل . مثلًا در حركت فلك كه به عقيدهء قدما يك حركت دورى مداوم است چنين است . شيئى كه به دور خودش حركت مىكند نقاط بعدى براى آن منتهى هستند و به هر مرتبه كه برسد مرتبهء بعد براى آن « ما اليه » است . مقصود حكما از مبدأ و منتهى داشتن حركت اين است ، نه اينكه هر حركتى بايد از دو طرف منقطع باشد .
مرحوم آخوند مىگويد بعضى خيال كردهاند كه در حركاتى مثل حركت فلك ، مبدأ و منتهى واقعاً يك چيز است . فلك كه به عقيدهء قدما حركت مىكند وضع آن در لحظهء معينى از امروز به گونهاى است كه مثلًا خورشيد در حال طلوع است و ستارگان وضع خاصى دارند . بعد از بيست و چهار ساعت مجدداً خورشيد و ستارگان در همان وضع قرار مىگيرند و بنابراين حال امروز عين حال ديروز است .
اين سخن صحيح نيست زيرا وضع فلك در امروز عين وضع ديروز است از نظر نوع نه از نظر فرد و شخص . بودن فلك در ديروز در آن وضع ، يك فرد از وضع بود و بودن فلك در امروز در اين وضع ، فرد ديگرى از وضع است كه مماثل فرد ديروز است نه اينكه عين آن است . بحث مبدأ و منتهى در آينده نيز خواهد آمد .
حال وارد بحث ما فيه الحركه مىشويم كه اين فصل براى همين منظور باز شده است . مىخواهيم ببينيم حركت در چه مقولهاى ممكن است و در چه مقولهاى ممكن نيست ، كه معناى حركت در مقوله اين است كه در هر آن ، فردى از مقوله قابل انتزاع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحه 331
پدیدآورندگان: مرتضى مطهرى
ص۳۳۱