طبيعت قائل به ثبات هم هست ولى در دو مقوله ، كه مقولهء فعل و انفعال باشد ؟
مطلب از اين قرار نيست .
ايشان مىگويد تدرج ، جزء تعريف مقولهء فعل و انفعال است يعنى جزء ماهيت آنهاست . تدرج در ماهيت مقولات ديگر [ غير از متى كه بعداً بحث مىشود ] دخالت ندارد و لهذا جاى اين بحث هست كه آيا آن مقولات ، در وجود ، فرد متدرج دارند يا ندارند ؟ ولى تدريج در مقولهء فعل كه به معناى تأثير تدريجى است خوابيده است و انفعال هم يعنى تأثر تدريجى كه باز در آن تدريج خوابيده است . حتى ايشان مىگويد در ماهيت ايندو « حركت » خوابيده است . حال اگر بگوييم كه حركت در مقولهاى صورت مىگيرد كه ماهيت آن مقوله را خودِ حركت تشكيل مىدهد بايد به « حركت در حركت » قائل شويم در حالى كه به نظر مرحوم آخوند و ديگران حركت در حركت محال است . پس حركت در مقولات أن يفعل و أن ينفعل كه حركت در ماهيت آنها اخذ شده است واقع نمىشود .
حتى مرحوم آخوند مىگويد اصلًا مقولهء أن يفعل و أن ينفعل يعنى حركت ، منتها حركت به اعتبار نسبتش به فاعل مىشود مقولهء أن يفعل ، و به اعتبار نسبتش به منفعل مىشود مقولهء أن ينفعل . ولى اين حرف ايشان ، هم مورد اعتراض حاجى قرار گرفته است و هم مورد اعتراض آقاى طباطبايى ، و ناچار هر دوى آنها توجيه كردهاند كه لابد تسامح در تعبير است . حاجى مىگويد به حركت از جهت انتسابش به فاعل مقولهء أن يفعل گفته نمىشود بلكه در تعريف مقولهء أن يفعل چنين گفتهاند كه هيئتى است كه براى فاعل از نظر تأثير تدريجى آن در منفعل پيدا مىشود . همين طور مقولهء أن ينفعل هيئتى است كه براى متأثر پيدا مىشود .
آقاى طباطبايى اعتراض بهترى مىكنند : شما مىگوييد مقولهء أن يفعل و أن ينفعل همان حركت است به اين بيان كه اگر حركت را به فاعل نسبت دهيم مىشود أن يفعل ، و اگر آن را به قابل نسبت دهيم مىشود أن ينفعل ، در حالى كه مقولات متباين بالذات و مستقل از يكديگر هستند . مگر مىشود يك چيز به اعتبارى بشود يك مقوله و به اعتبار ديگر بشود مقولهء ديگر ؟ ! چطور مىشود كه ذوات اشياء به سبب اعتبار مختلف شود ؟ ! بعد ايشان سخن مرحوم آخوند را توجيه مىكنند « 1 » .
هامش
( 1 ) . [ استاد در جلسهء بعد ايراد مرحوم حاجى و نيز مرحوم علامهء طباطبايى را مجدداً طرح كرده و به هر دو ايراد پاسخ مىدهند . ]