نوع است و نوع تمام ذات فرد است ولى جنس و فصل كه نسبت به نوع هر دو ذاتى هستند نسبت به يكديگر عرضى هستند . جنس ، جنس نوع است نه جنس فصل ، فصل هم فصل نوع است نه فصل جنس و لهذا در باب فصل گفته مىشود كه فصل « مقوّم » نوع است يعنى ذاتى نوع است ولى « مقسّم » جنس است . پس اين دليلى كه شما آوردهايد كه چون سَيلان ، ذاتى أين نيست پس أين ، جنس سيلان نيست نادرست است .
مرحوم آخوند سپس مىگويد از اين چهار قول سه قول باطل شد پس قول چهارم اثبات مىشود . قول چهارم اين بود كه معناى نسبت حركت به مقوله اين است كه مقوله مسافت حركت است و موضوع ، آن چيزى است كه مقوله قائم به آن است يعنى جسم . معناى حركت در مقوله اين است كه جسم كه موضوع حركت است در هر آنى ، نوعى از مقوله و يا صنفى از مقوله را دارد . مرحوم آخوند در اينجا فرد را ذكر نكرده ولى حاجى فرد را هم اضافه كرده است . يعنى معناى حركت در أين اين است كه جسم در هر آن ، نوع ، صنف و يا فردى از أين را دارد ، كه در مورد نوع ، صنف و فرد در اواخر همين جلسه بحث خواهيم كرد « 1 » .
تأملى در چهار نظريهء فوق
مسئلهء « نسبت حركت به مقوله » از جمله مسائل بسيار اساسى است كه بايد خوب تحقيق شود و بدين جهت توضيح بيشترى در اينجا عرض مىكنم . گفتيم در باب نسبت حركت به مقوله يك قول اين است كه مقوله ، موضوع حركت است . مرحوم آخوند « 2 » وقتى خواست اين قول را رد كند از اين راه وارد شد كه « التسوّد ليس سواداً اشتدّ » به بيانى كه گذشت . ما اين دليل را رد كرده ، گفتيم اين دليل شبيه برهانى است كه شيخ در رد حركت جوهرى آورده و خود مرحوم آخوند آن را رد كرده است . هيچ .
هامش
( 1 ) . نكتهاى را در اينجا بايد يادآورى كنم و آن اينكه دأب مرحوم آخوند اين است كه در بسيارى از موارد مطلب را به گونهاى بيان مىكند كه با مسلك قوم جور در بيايد و بسا هست كه با مسلك خودش چندان جور در نمىآيد . گاهى اشاره مىكند كه ما نظر ديگرى در اينجا داريم ولى گاهى حتى اين مقدار هم اشاره نمىكند . گاهى مطلبى مىگويد كه لازمهء آن ، چيزى است كه نشان مىدهد نظر خودش چيز ديگرى است ولى گاهى اين مقدار را هم نمىگويد .
( 2 ) . گفتيم كه بيشتر مطالبى كه مرحوم آخوند در مورد اصل مطلب در اينجا آورده ، از شفا است .