تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
وجود عينى است كه به اربعه ضميمه شده است كه اگر اين گونه بود سخن از فاعل و قابل هردو درست بود ، ولى وقتى با امرى « اعتباري » به يك اصطلاح و « انتزاعي » به اصطلاح ديگر سروكار داريم واقعيتى نيست تا فاعل و قابلى در كار باشد . اين يك تعبير . در تعبير ديگر از همين مطلب اينطور ميگوييم كه در اينجا فاعل و قابل هردو يكى است ، چون فاعليت و قابليت در اينجا حقيقى نيست . اربعه از يك لحاظ فاعل زوجيت است و از يك لحاظ قابل زوجيت . در گذشته خوانديم كه فخر رازى در آنجا كه ميخواست اين قاعده را كه « هر متحركى نيازمند به محرك است » نقض كند ميگفت اگر فاعل شيء بايد غير از قابل آن باشد پس در مثل اربعه و زوجيت چه ميگوييد ؟ جواب دادند كه اينها امور انتزاعى است و امور انتزاعى را نبايد با امور عينى مقايسه كرد . پس وقتى ميگوييم فاعليت و قابليت در اينجا يكى است ، معنايش اين است كه نه فاعليتى در عالم عين وجود دارد و نه قابليتي ، و هر دو انتزاعى و اعتبارى است . وقتى انتزاعى و اعتبارى شد ، اربعه به اعتبارى قابل زوجيت است و به اعتبارى فاعل زوجيت . در باب جواهر كه اگر متحرك باشند متجدد بالذات هستند گفتيم كه حركت از لوازم وجود اين متحرك است ، نه از عوارض وجود آن . چنين نيست كه وجود جوهر ، در خارج باشد و سپس در خارج حركت به آن عارض شود ، بلكه نسبت حركت با جوهر جسمانى از قبيل نسبت بُعد با جوهر جسمانى است . حركت چيزى است كه از حاقّ ذات جوهر جسمانى انتزاع مىشود ، نه اينكه حركت حقيقتى است كه به آن ضميمه مىشود . اگر اينطور بود اين حركت حركت عرضى ميبود . پس وقتى نسبت حركت ذاتى يا حركت جوهرى به متحرك به اين نوع حركت ، نسبت لازم و ملزوم شد ، اين نسبت مثل نسبت زوجيت به اربعه مىشود . پس در اينجا به يك تعبير فاعليت و قابليتى نيست و به تعبير ديگر قابل و فاعل يك چيز است . تعبيرى كه مرحوم آخوند در اينجا دارد ممكن است سبب اشتباه شود . اينكه ميگويد فاعل و قابل يكى است و حتى تعبير مىكند كه در اينجا فعليت و قوه مُضمَّن در يكديگر هستند نبايد موجب شود كسى خيال كند كه ايشان ميخواهد بگويد فاعليت حقيقى و قابليت حقيقى در اينجا يكى شده است ، بلكه مقصود اين است كه فاعليت و قابليتى در اينجا نيست و در نتيجه جايى براى موضوع حركت باقي