تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
له محرك غيره » كه در فصل دوازدهم و فصل سيزدهم اثبات شد . اصل دوم اين است كه منشأ هر حركت عارضى در طبيعت - به تعبير اينجا « على سبيل المباشرة » - قوه‌اى است كه در خود طبيعت است ، نه قوه‌اى در خارج از طبيعت . اين مقدمه را در فصل بعد به‌طور اشاره و در فصل بيستم با تفصيل بيشتر ذكر مىكنند . اصل سوم براى اثبات اين نظريهء ارسطويى اين است كه هر محركى كه طبيعى و جسمانى باشد ناچار متحرك است يعنى نمىشود محركى طبيعى باشد و در طبيعت وجود داشته باشد ولى ساكن باشد : « كل محركٍ طبيعى فهو متحرك » . به اين اصل در ضمن اين فصل اشاره مىشود . اصل چهارم اين است كه سلسلهء محركهايى كه خودشان متحرك باشند به سبب بطلان تسلسل در نهايت به محرك غير متحرك منتهى مىشود كه اين مطلب را هم در ضمن همين فصل متعرض مىشوند .

ناتمام بودن برهان محرك اول بدون اثبات حركت جوهرى

ما قبل از اينكه راجع به بطلان تسلسل كه در اينجا بحث شده صحبت كنيم يك مطلب را گوشزد مىكنيم كه اين را مرحوم آخوند در اينجا متعرض نشده است و در جاى ديگر هم الآن يادم نيست متعرض شده باشد و آقايان محشّيها هم ذكر نكرده‌اند . گفتيم اصل سوم اين است كه از نظر ارسطو هر محرك طبيعى متحرك هم هست . ممكن است بگوييد كه اگر امثال ارسطو و بوعلى سينا اين حرف را گفته باشند كه هر محرك طبيعى متحرك هم هست ، خوب محرك طبيعى يعنى همان قواى طبيعت ، و قواى طبيعت هم يعنى جواهر طبيعى . پس آنها هم قائل به حركت جوهريه بوده‌اند . [ اين نتيجه گيرى درست نيست زيرا ] وقتى دنبال دليل امثال ارسطو و بوعلى مىرويم مىبينيم در دليلشان حرف ديگرى مىزنند . حرف ديگرشان همان بود كه من در ضمن بيانم عرض كردم . آنها مىگويند هر محرك طبيعى چون قوه‌اى طبيعى است پس در جسم وجود دارد . حال كه در جسم وجود دارد وقتى اين قوهء محركه جسم را به حركت درمىآورد اين محرك هم به تبع جسم حركت مىكند . مثلًا اين قوه‌اى كه در دست من وجود دارد و دست من را به حركت درمىآورد خودش نمىتواند يك جا بنشيند و دست من را به حركت دربياورد ، بلكه خودش همراه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 168 | مرتضى مطهرى