چه مطلبى را ارائه مىدهد ؟ دليل ، به ما اين مطلب را مىرساند كه در اشياء چيزى وجود دارد كه آن چيز قوهء محض و قابليت محض است . يك وقت كسى قائل به وجود ماده نمىشود . چنين كسى نه به مادهء واحد قائل است و نه به مادهء متكثر . اما اگر كسى قائل به وجود ماده شد بايد ببيند برهانى كه مىگويد در همهء اجسام ماده وجود دارد ، چه چيزى را اثبات مىكند ؟ برهان اثبات مىكند كه در همهء اشياء چيزى وجود دارد كه آن چيز هيچ هويتى جز قابليت محض ندارد ؛ جز استعداد محض هيچ فعليتى ندارد .
تمام فعليتش اين است كه قوه و امكان ساير اشياء است كه ما اگر براى آن بيش از اين حيثيتى قائل بشويم آن ديگر ماده نمىشود ، بلكه مجموعى از ماده و صورت مىشود . چيزى كه حيثيتش فقط حيثيت ماده باشد ، قوهء محض ، استعداد محض و قابليت محض است و فقط امكان پذيرش دارد . ماده آن چيزى است كه به موجب آن ، شىء مىتواند بپذيرد و غير از مناط پذيرش مناط هيچ چيز ديگرى نيست . آن وقت شما ( فخر رازى ) مىگوييد شايد ماده منشأ حركات گوناگون اشياء مختلف باشد . اينجا اين مادهء شما حيثيتى غير از حيثيت ماده بودن پيدا كرده است چون منشأ اختلاف حركات شده است . پس مادهء شما در واقع ماده نيست چيز ديگرى است . وقتى ما ماده را اثبات كرديم به عنوان حقيقتى كه « لا حقيقة لها الّا القابلية ، لا حقيقة لها الّا الاستعداد ، لا حقيقة لها الّا أنها قوّة محضة » ديگر نمىتواند در اشياء دو جور باشد . چيزى كه حقيقتش قوهء محض است ديگر تصور ندارد كه در اشياء ، مختلف باشد .
بعد فخر رازى به برهان پنجم - كه همان برهان قوه و فعل است - ايراد گرفته است .
اين ايراد باز از آنجا ناشى شده است كه او معناى قوه را آنچنان كه بايد درك نكرده است و لهذا ديگر بحثى از آن نمىكنيم .
ايراد فخر رازى در مورد مغايرت فاعل و قابل
فخر رازى در اينجا يك « ان قيل » را طرح كرده و خود جواب داده است . اين « ان قيل » كه به برهان پنجم برمىگردد مىگويد ماده نمىتواند فاعل حركت باشد چون ماده قابل است و شىء واحد نمىتواند هم فاعل باشد و هم قابل . فخر رازى در جواب مىگويد اين حرفها چيست كه نمىشود شىء در آن واحد هم قابل و هم فاعل باشد ؟ ! ماهيت براى لوازم خودش هم قابل است هم فاعل ، مثل زوجيت براى