تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
- شعرى دارد حاجى در منظومهء منطق : « و الجنس مغمورٌ بكلّ الاوعيه » . جنس حقيقت مبهم لامتحصلى است كه تحصلش به تبع فصل است و از خودش تحصلى ندارد . فخر رازى خيال كرده كه وقتى مىگويند « ماده » ، اين ماده خودش وجود مستقلى دارد مانند گِل . گل قبلًا وجود دارد و بعد به اين گلى كه قبلًا وجود داشته شكل مىدهند . شكل عرض است و گِل قطع نظر از اين شكل از خودش تعين و تحقق دارد . اما ماده مبهم‌تر و لامتحصل‌تر از اينهاست . براى تبيين اين مطلب مثال به حروف تهجّى شايد از بهترين مثالها باشد . اگر بپرسند حروف تهجى چيست ، مىگوييد الف ، ب ، پ ، ت ، الى آخر . « الف » اسم چيست ؟ آيا الف اسم « ا » است ؟ آيا « ا » الف نيست ؟ آن هم الف است . « ا » چطور ؟ آن هم الف است . همهء اينها الف هستند . پس در الف بودن فتحه داشتن شرط نيست و الّا الف مضموم الف نبود . لفظ « الف » براى چه وضع شده است ؟ براى الف مفتوح وضع شده يا براى الف مضموم يا الف مكسور ؟ براى هيچ كدام وضع نشده ، براى جامع مشترك اينها وضع شده است . مىگوييم اين جامع مشترك چيست ؟ آيا شما مىتوانيد « الف » را بدون يكى از اين شكلها حتى تصور كنيد ؟ آيا ذهن شما مىتواند به آن يك صورت مستقل بدهد ؟ همان‌طور كه زبان شما قدرت ندارد الف را تلفظ كند مگر به يكى از اين شكلها و صورتها ، و قدرت ندارد « ب » را تلفظ كند مگر در ضمن يكى از اين هجاها و صورتها و اعرابها ، ذهن هم قدرت ندارد به آن صورتى غير از اين صورتها بدهد . در عين حال ذهن انسان مىتواند بگويد كه من اينقدر مىدانم كه در ميان « ا » و « ا » و « ا » چيزى وجود دارد كه آن غير از چيزى است كه ميان « بِ » و « بَ » و « بُ » وجود دارد . اين‌طور نيست كه آن چيزى كه در « بَ » وجود دارد اول وجود پيدا مىكند بعد فتحه عارضش مىشود . حتى در مرتبهء عقلى اين‌طور نيست كه آن امر مشترك كه مسماى ب است ، اول در مرتبهء قبل تحققى دارد و در مرتبهء بعد فتحه ، ضمه يا كسره عارضش مىشود . تحققش با تحقق شكلى به نام فتحه ، ضمه يا كسره است . هميشه اين مندرج و مندمج در اوست . آن ماده‌اى كه فلاسفه در عالم تشخيص مىدهند چيزى است كه هيچ اسمى از اسمهايى كه الآن ما در دنيا داريم بر آن صدق نمىكند . تالس مىگفت آب مادهء عالم است . بعد به او جواب دادند كه اگر آب مادهء عالم بود كه نمىتوانست خودش مستقلًا وجود داشته باشد . ديگرى مىگويد هوا مادهء عالم است ، آتش مادهء عالم است ، اتم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 153 | مرتضى مطهرى