جنبهء ادبى هم خيلى لطيف است . مىگويد :
عزلت بى « عينِ » علم آن زلت است * ور بود بى « زاى » زهد آن علت است
اگر « ع » را از عزلت برداريد ، « زلت » يعنى لغزش باقى مىماند . مىگويد اگر كسى بخواهد بدون علم ، بدون فكر و بدون درس خواندن و فقط از راه عزلت و از راه خلوت به حقيقت برسد اين لغزش است . علم بايد راهنماى انسان باشد . مرحوم آخوند تصريح مىكند كه ما هيچ وقت نظريهء عرفا را مادامى كه برهان آن را تأييد نكرده باشد نمىپذيريم ولو اينكه بزرگترين عرفاى عالم باشند و آن نظريه مورد اجماع تمام عرفاى عالم باشد و به هيچ برهانى هم مادامى كه با كشف به آن نرسيم اعتماد نمىكنيم .
اما اگر « عين » علم باشد ، درس خواندن باشد ، فخر رازى شدن باشد ، ولى آن « ز » ى زهد نباشد ، آن صفا و معنويت و آن تقوا نباشد در اين صورت علم ، « علت » يعنى بيمارى خواهد بود . به جاى آنكه شفا دهندهء روح انسان باشد ، خود به صورت يك بيمارى براى روح انسان جلوه مىكند . اساساً اسلام بر همين اساس است ؛ از يك طرف بر عقل و بر علم تكيهء فوق العاده دارد و از طرف ديگر تكيهء فوق العاده بر اخلاص دارد .
حديثى نبوى است كه شيعه و سنى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كردهاند و در كافى نيز از حضرت باقر عليه السلام به نقل از حضرت رسول صلى الله عليه و آله با اختلافى در عبارت آمده است : « من اخلص للَّه اربعين صباحاً جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » « 1 » .
مكتب صدرالمتألهين مكتب توأم شدن عقل و قلب است . آقاى طباطبايى مىفرمودند من اوايل كه اسفار مىخواندم خيلى كار مىكردم و خيلى فكر مىكردم و خيلى هم تجزيه و تحليل مىكردم . بعد كم كم در من اين غرور پيدا شده بود كه خود آخوند هم اگر بيايد ديگر بهتر از اين نمىتواند اين مطالب را تجزيه و تحليل كند . تا بعد مىروند نزد استادشان مرحوم آقاى قاضى كه استاد سير و سلوك و معنويت بوده است . آقاى طباطبايى مىفرمودند وقتى كه ايشان وارد بحث مسائل وجود شد يك مرتبه معتقد شدم كه من تا به حال يك كلمه از اسفار نمىفهميدم . اگر كسى بخواهد واقعاً حكمت متعاليه را بخواند بايد زمينهء قلبى و روحى و زمينهء معنوى آن .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 70 / ص 242 ، با اندكى اختلاف .