واقعاً جولان فوق العادهاى داشته است . خيلى اشخاص خواستهاند به اصطلاح تشكيك كنند ؛ ولى اينكه كسى در اين حد تشكيك كند كه فلاسفه را به دست و پا بيندازد كار هركس نيست و فخر رازى واقعاً در اين جهت فوق العاده بوده است و به فلسفه و به علم خدمت كرده است . تبرهايى را برداشته و بىرحمانه از ريشه شروع به زدن كرده است و در اين كار شجاع بوده است و حتى در تفسير هم همينطور است . هيچ تفسيرى به اندازهء تفسير كبير فخر رازى راه را براى ذهن انسان باز نمىكند . البته اين به حسب علم زمان خودش بوده است ؛ اگر او در زمان ما هم مىبود حتماً همين كار را مىكرد . به حسب علم زمان خودش در هر آيهاى احتمالات بسيارى را بيان كرده و مسائل كلامى و فقهى را كه يك آيه كوچكترين ارتباطى با آنها مىتوانسته داشته باشد مطرح كرده است . فخر رازى در تفسير احياناً نكاتى دارد ولى نه در كلام و نه در فلسفه يك كار مثبت قابل توجهى انجام نداده است . نتيجه اين بوده است كه اين آدم به ديگران خدمت كرده ولى به خودش نتوانسته خدمت كند ، براى اينكه از ناحيهء خودش هميشه تشكيك و ايراد شك بوده است . معروف است كه در اواخر عمر هميشه متأسف بود و در مسائل ايمانى هم اين مرد به اطمينان و يقين نرسيد . مىگفته است مسألهاى كه پنجاه سال به آن معتقد بودم حال بطلانش براى من روشن شده است ؛ از كجا معلوم كه تمام معتقدات من از همين قبيل نباشد ؟ .
چرا اينچنين بوده است ؟ فيلسوفانى نظير مرحوم آخوند نه تنها به ديگران خدمت مثبت كردهاند بلكه به خودشان هم خدمت مثبت كردهاند . اگر ما حاجى سبزوارى را با فخر رازى مقايسه كنيم هرگز به اندازهء فخر رازى توقّد ذهن ندارد . ولى حاجى سبزوارى راههايى از ايمان و معنويت و از خلوص و صفا و از يقين طى كرده است كه يك هزارمش را هم فخر رازى نرفته است . از اين جهت است كه امثال مرحوم آخوند معتقدند كه انسان اگر بخواهد در معارف الهى تنها تكيهاش به ذهن و استدلال باشد به جايى نمىرسد . كما اينكه اگر علم را كنار بگذارد و تكيهاش تنها بر صفاى روح و تزكيه باشد ، آن هم بىخطر نيست مگر اينكه زير نظر اولياء اللَّه باشد كه آن حساب ديگرى است . ولى اگر كسى خودش بخواهد كار كند ، بايد اين دو بال را همراه يكديگر داشته باشد و با اين دو پا قدم بردارد ؛ يعنى پاى علم و فكر و پاى عمل و تقوا هر دو بايد باشد . يك شعر خوبى شيخ بهايى در نان و حلوا دارد كه از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٤