داريم كه وجود يكى متوقف بر وجود ديگرى است ولى وجود ديگرى متوقف بر وجود آن نيست ؛ يعنى اگر اولى وجود داشته باشد بايد دومى هم الزاماً وجود داشته باشد ولى الزامى نيست كه اگر دومى وجود داشته باشد اولى هم وجود داشته باشد .
به عنوان مثال اگر ما يك مركبى داشته باشيم كه از چند جزء تشكيل شده باشد - مثلًا بايد پنج جزء وجود داشته باشد تا اين مركب به وجود بيايد - اينجا از نظر زمانى و مكانى مطرح نيست كه حتماً جزء بر كل تقدم دارد كه بگوييم جزء زماناً مقدم بر كل است يا مكاناً مقدم بر كل است ، و بلكه حتى ممكن است اين جزء و كل هر دو در آنِ واحد به وجود آمده باشند ، ولى درعين حال جزء در كيان خودش متوقف بر كل نيست اما كل در كيان خودش متوقف بر جزء هست ؛ يعنى امكان ندارد براى كل وجود باشد الّا اينكه براى جزء وجود باشد ولى ممكن است براى جزء وجود باشد و براى كل نباشد . پس در موجود بودن ، جزء تقدم دارد بر كل ؛ ولهذا ما در حسابهاى عقلانى خودمان مىگوييم : « وُجد الجزءُ فوُجد الكل » ؛ نمىگوييم : « وُجد الكلُّ فوُجد الجزء » كه البته گفتيم مسألهء زمان و مكان در اينجا مطرح نيست .
به همين لحاظ است كه عدد يك يا واحد بر هر عددى تقدم دارد . از عدد يك اعداد فراهم مىشود . هرعددى عبارت است از مجموعى از واحدها ( حال اينكه عدد خودش چه نوع وجودى دارد فعلًا در اينجا مطرح نيست ) . مثلًا عدد 2 يعنى واحد و واحد . بنابراين « واحد » بر عددى كه از واحد درست شده است تقدم دارد ؛ يعنى واحد مىتواند وجود داشته باشد و آن عدد وجود نداشته باشد ، اما امكان ندارد كه آن عدد وجود داشته باشد و واحد وجود نداشته باشد . بنابراين واحد جزء العلة است براى آن عدد ؛ « جزء العلّة است » به همين معنا كه وجود واحد به تنهايى كافى نيست براى وجود آن مركب ، اما بدون وجود واحد هم آن مركب فراهم نمىشود « 1 » .
هامش
( 1 ) . اينكه هميشه مثال به واحد مىزنند براى اين است كه ممكن است كسى بگويد ( اين بحث مطرح است و بحث دقيقى است ) كه شما از كجا مىگوييد مثلًا 3 عبارت است از واحد و واحد و واحد ؟ در مورد عدد 2 مىتوانيد بگوييد واحد و واحد مىشود 2 ، ولى عدد 3 را از كجا مىگوييد كه واحد و واحد و واحد است ؟ نه ، 3 عبارت است از 2 بعلاوهء 1 ، يعنى اثنان بعلاوهء واحد ؛ و 4 عبارت است از اثنان بعلاوهء اثنان ؛ و همينطور در مورد بقيهء اعداد .
حال ، اين يك بحثى است كه در مورد اعداد مطرح است و دربارهء آن مىگويند كه نه ، حقيقت اين است كه هر عددى مجموع واحدهاست . درست است كه عشره ( يعنى ده تا ) برابر است با دو پنج تا ، اما عشره عين دو پنج تا نيست . حكم عشره اين است كه برابر است با دو پنج تا ، نه اينكه عشره يعنى دو پنج تا .
- حمل شايع است .
استاد : بله ، درست است ؛ به حمل شايع ، هر عشرهاى دو پنج تاست نه اينكه اصلًا ماهيت عشره عبارت است از دو پنج بودن . به هرحال اين بحثها فعلًا در اينجا مطرح نيست .