به عدم دهرى . اين بود خلاصه و چكيده و روح نظريهء ميرداماد در مورد حدوث دهرى .
مقايسهء « حدوث دهرى » ميرداماد با « حدوث ذاتى » فلاسفه
پس حدوث دهرىاى كه ميرداماد بيان كرد با حدوث ذاتىاى كه فلاسفه - از قبيل بوعلى و امثال وى - مىگفتند خيلى تفاوت پيدا كرد . حدوث ذاتى بوعلى مسبوقيت وجود شىء به امكان ذاتى بود نه به عدم خود شىء ؛ مسبوقيت وجود به يك نيستىاى بود ولى آن « نيستى » نيستى خودش نبود ، بلكه نيستى وجوب و نيستى ضرورت بود . ولى حدوث دهرى ميرداماد مسبوقيت وجود شىء است به عدم واقعى خودش ولى عدم دهرى . او ثابت كرد كه عدم واقعى شىء يعنى عدمى كه عدم خودش باشد و عدمى كه ما مىتوانيم به آن نسبت دهيم منحصر به عدم زمانى نيست ، عدم دهرى هم واقعاً عدم است .
در اينجا بحث حدوث دهرى ميرداماد تمام مىشود « 1 » . بعد به بحث ديگرى .
هامش
( 1 ) . - سؤالى در اينجا براى بنده مطرح است و آن اينكه ربط مقدمهء اول با سخن ميرداماد چيست ؟ البته مىشود ربط آنها را با يكديگر استنباط كرد ولى ارتباط مستقيمش را در يكى دو جمله بيان بفرماييد .
استاد : رابطهاش خيلى روشن است . وقتى كه ما درباب حدوث زمانى مىگوييم حدوث زمانى عبارت است از مسبوقيت وجود شىء به عدم زمانى آن شىء ، يعنى وجودش در اين زمان است و عدمش در زمان پيشين است ( همان عدمى كه قبلا گفتيم كه به چه نحو انتزاع مىكنيم ) ، پس زمان را ما به عنوان « ظرف » اعتبار كردهايم ؛ مىگوييم وجود اين شىء در اين زمان است و عدمش در زمان پيشين است . حال مىخواهيم ببينيم كه آيا اين ظرفيت كه با كلمهء « در » از آن تعبير مىكنيم منحصر به زمان است يا هر موجودى در هر مرتبهاى يك وعائى و ظرفى متناسب با مرتبهء خودش دارد ؟ جواب اين است كه موجود دهرى هم همان دهر ، وعاء اوست ؛ براى اينكه ظرف و وعاء هرچيزى همان نحوهء وجود اوست و وجود جدا و مستقلى نيست . زمان ، يك موجود مستقلى در مقابل خود اشياء زمانى نيست ؛ زمان درواقع نحوهء وجود اشياء زمانى است . اين ديگر يك مطلبى است كه در محل خودش ثابت شده است كه زمان ، يك چيزى جدا از موجودات زمانى نيست بلكه نحوهء وجود ماست ، يعنى بيرون از وجود ما نيست . دهر هم عبارت است از همان نحوهء وجود دهرى .
بنابراين در اينجا اين اشكال برايتان پيش نيايد كه : بسيار خوب ، ما قبول مىكنيم كه موجود ناسوتى در مرتبهء ملكوت وجود ندارد اما اينكه يك موجود ناسوتى در مرتبهء ملكوت وجود ندارد نمىتواند مصحح معنى حدوث باشد ، چون حدوث عبارت است از مسبوقيت وجود شىء به عدمش ، يعنى وجودش در يك ظرفى است كه قبلًا عدمش در آن ظرف بوده است ، پس ما براى عدمش هم بايد ظرف اعتبار كنيم .
جواب اين است كه ظرفيت هرچيزى به حسب خود همان چيز است . براى وجود هر موجودى وعاء و ظرفى است : موجودات زمانى ظرفشان زمان است و موجودات دهرى ظرفشان دهر است .
هر موجودى همان مرتبهء وجود خودش براى او ظرف است .