وجه مشتركى وجود ندارد ؛ و از بعضى كلماتش استفاده مىشود كه امكان استعدادى همان امكان ذاتى است نه چيز ديگر ، همان است منتها با يك شرايط خاص و يك چيزهاى خاص .
اصالت وجود و حل مسألهء امكان استعدادى
اكنون براى روشن شدن اين مسأله توضيح مختصرى در اينجا ذكر مىكنيم « 1 » .
توضيح مطلب اين است كه راه حل اين مشكل به مسألهء اصالت وجود يا اصالت ماهيت برمىگردد و اصالت وجود است كه اين مشكل را به خوبى حل مىكند . براى روشن شدن مسأله ناگزير از ذكر دو مقدمه و دو مطلب هستيم :
مقدمهء اول : ما آنگاه كه امكان را به ماهيت نسبت مىدهيم يك وقت هست كه اين ماهيت و اين طبيعت را نه به صورت جزئى بلكه به صورت كلى درنظر مىگيريم . مثلًا مىگوييم انسان آيا ممكن الوجود است يا ممكن الوجود نيست ؟
درمقابل اينكه ممتنع الوجود باشد و درمقابل اينكه واجب الوجود باشد . مىگوييم :
نه ، انسان واجب الوجود نيست ، ممتنع الوجود هم نيست ، پس ممكن الوجود است ؛ بدون اينكه درنظر بگيريم كه آيا اين انسان در اينجا مىخواهد وجود پيدا كند ؟ در جاى ديگر مىخواهد وجود پيدا كند ؟ بدون يك مادهاى مىخواهد وجود پيدا كند ؟
با مادهاى مىخواهد وجود پيدا كند ؟ به هيچيك از اينها نظر نداريم . فقط مىگوييم :
اين اصلًا آيا ممكن الوجود است ؟ يعنى آيا امتناع وجود دارد يا وجوب وجود دارد يا هيچكدام نيست ؟ اگر هيچكدام اينها نيست اسمش را « ممكن الوجود » مىگذاريم .
پس درباب امكان ذاتى ما ماهيت را به صورت كلى و مطلق درنظر مىگيريم . اين ، يك مطلب كه مطلب بسيار واضح و روشنى هم هست .
مقدمهء دوم : مطلب ديگر - كه اين مطلب را خود صدرالمتألهين هم دارد - اين است كه در مورد امكان وجود يا امتناع وجود يا وجوب وجود ، اگر ما نحوهء وجود را درنظر بگيريم ممكن است واجب الوجود ممتنع الوجود باشد ، ممكن است ممكن الوجود ممتنع الوجود باشد و قهراً ممكن است يك نوع ممتنع الوجودى .
هامش
( 1 ) مطلب را در درس اسفار هم گفتهايم .