تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
است و دست من دارد حركت مىكند . اما اگر من بخواهم تسبيح را بالا بيندازم ، آن حركت قسرى است كه باز نوعى حركت طبيعى است . ولى شئ در حركت بالعرض مثل لاشه‌اى است كه ما داريم آن را جابجا مىكنيم . در آنجا اصلا هيچ نوع عملى در درون او صورت نمىگيرد ، يعنى او نيست كه خود را حركت مىدهد . اما در حركت قسرى ، [ وقتى كه به يك شئ ضربه مىزنيم ، ] درست است كه ما ضربه را زده‌ايم ، ولى بعد از ضربه اين خود شئ است كه خودش را بالا مىبرد ؛ يعنى اين تلاش خود شئ است كه او را بالا مىبرد . اما در حركتهاى بالعرض چنين نيست . هر حركتى كه به نوعى حركت طبيعى باشد ، ولو حركت طبيعى درجهء دوم مثل حركت قسرى ، اين حركت ملازم با غايت داشتن است . حركت مجازى است كه غايت ندارد ، از اين لحاظ كه حركت ندارد ، يعنى حركت مال او نيست ، مال شئ ديگر است . پس مطلب به آن صورتى كه آنها مىگويند درست نيست . در واقع نظم يعنى يك توجه آگاهانه از شئ به غايت خودش ، و نوعى فعاليت شئ متناسب با رسيدن به غايت خودش ، يعنى يك نوع عشق به غايت كه اين عشق ملازم با نوعى شعور هم هست . يك نوع عشق به غايت و شعور به غايت و شعور به راهى كه او را به غايت مىرساند در هر موجودى وجود دارد . نقطهء مقابل اين نظر اين است كه عشق به غايتى وجود نداشته باشد ، شعور به غايتى وجود نداشته باشد ، شعور به راهى كه موجود را به غايتش مىرساند وجود نداشته باشد ، كه در اين صورت مسألهء هدايت هم مطرح نيست .

اشكال ديگر : تغييرات تدريجى عالم و تصادفى بودن نظم

اما بحث دومى كه مطرح كرده‌اند اين است كه اگر تغييرات موجودات آنى مىبود مىتوانستيم به دليل نظم استدلال كنيم ، براى اينكه مطلب از نظر احتمالات اين‌جور است : فرض كنيد كه همهء دانه‌هاى اين تسبيح را شناسايى كرده و شماره‌گذارى كنيم از 1 تا 100 . بعد همهء اين دانه‌ها را در هم بريزيم . حالا نيرويى بخواهد براى اولين بار دومرتبه آنها را به بند بكشد و به ترتيب شماره هم باشد ؛ يعنى بعد از اينكه آنها را مخلوط كرديم شخصى بيايد اول 1 را بردارد ، بعد 2 ، بعد 3 و بعد 4 و 5 ، تا به آخر برسد . اين مسأله مربوط مىشود به محاسبهء احتمالات . آن بار اول كه مىخواهد دانهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 480 | مرتضى مطهرى