خوددارى مىكند .
فرضيهء اول : صور علمى لازم ذات حق تعالى است
يكى اين كه مىگويد : آيا صور معقوله به منزلهء لوازم ذات اول و لواحق ذات او هستند ؟ همانطور كه ممكنات لوازمى دارند ، بگوييم اين صور معقوله هم لوازم ذات اول هستند ، يعنى به منزلهء اعراض ذات اول و لواحق ذات اول هستند .
البته اين مطلب بعدها مورد مداقّه قرار گرفته است كه لواحق يعنى چه ؟ خود شما قبول داريد كه در آنجا عروض به معناى لحوق و به معناى انفعال معنى ندارد ؛ آيا جور ديگرى از [ عروض و لحوق ] فرض مىشود يا نمىشود ؟ كه بهمنيار روى اين قضيه بحث كرده و بعد هم ديگران به آن پرداختهاند .
اجمالًا شيخ همين قدر مىگويد كه [ صور معقوله ] به منزلهء لوازم باشد ، و تصوير ما از « لوازم » در اينجا همان كلمهء « لواحق » و « اعراض » است ؛ يعنى نسبت ذات حق تعالى به اعيان موجودات نسبت معروض و عارض نيست ، ولى نسبتش به « علم به موجودات » نسبت معروض و عارض است ؛ يعنى علم حق تعالى به موجودات ، عارض ذات حق تعالى است ، كه از اين جهت با ممكنات يك جور مىشود . الآن علم ما به اشياء ديگر عارض ذات ماست ، با اين خصوصيت كه عروض اينها به نفس توأم با نوعى انفعال و از قوه به فعليت رسيدن است ، ولى در ذات حق تعالى اين خصوصيت نيست . اين يك فرضيه كه مىگويد نظام علمى لازم ذات حق و نظام اعراض ذات حق است .
فرضيهء دوم : صور علمى از قبيل صور مفارقهء مجرده است
فرض ديگر اين است كه وجود اين صور علمى از قبيل وجود صور مفارقهء مجرده است ؛ يعنى وجود اينها لوازم و اعراض ذات حق نيست ، بلكه يك وجودات مستقل هستند ؛ يعنى نظير همان وجود عينى اشياء هستند . همانطور كه وجود عينى اشياء ، مثل صادر اول ، از عوارض و لواحق ذات حق نيستند بلكه معلول ذات حقاند و موجود قائم به نفس هستند ، [ آن صور همچنين مىباشند . ] اگر بگوييم لاحق هستند ، يعنى الموجود فى غيره ؛ و اگر از لواحق نباشند ، الموجود لا فى غيره مىشوند .