استاد : سؤالتان در چه جهت است ؟ آيا مىخواهيد بگوييد پس اين چطور مناط علم مىتواند باشد ؟ يا مىخواهيد بگوييد لازم مىآيد علم حق تعالى به همهء اشياء در مرتبهء ذات نباشد ؟ اين ، سؤال ديگرى است . جواب اين سؤال اين است كه علم حق تعالى به اشياء ، در مرتبهء ذات ، علم اجمالى است نه علم تفصيلى ؛ علم تفصيلى نمىتواند باشد . آنچه مسلّم و ضرورى است اين است كه حق تعالى علم تفصيلى به همهء اشياء دارد ؛ و باز مسلّم است كه در مرتبهء ذات هم علم به همهء اشياء دارد ؛ ولى ما دليلى نداريم كه علم حق تعالى به همهء اشياء ، در مرتبهء ذات ، علم تفصيلى باشد ، و چنين چيزى محال است . علم حق تعالى به غير خود ، در مرتبهء ذات ، علم اجمالى است . ولى علم تفصيلى حق تعالى به اشياء ، در مرتبهء زائد بر ذات است . البته بعد ملاصدرا مىگويد علم تفصيلى به اشياء هم در مرتبهء ذات است . حالا چنين مطلبى براى ما ثابت است . اگر آن مطلب ثابت نشده بود ما از جاى ديگرى دليل نداشتيم كه بگوييم علم تفصيلى حق تعالى به همهء اشياء در مرتبهء ذات است ؛ يعنى اين محذورى ايجاد نمىكند كه غير از اين نتوانيم بگوييم . اين هم يك نظريه .
پس از اين شيخ در بارهء همين شقوق بياناتى دارد . ما گفتيم كه در كلمات شيخ هيچجا اسمى از علم حصولى و علم حضورى نيامده است ، و در اين امر بحثى نيست .
بيان شيخ اشراق در علم حضورى واجب تعالى به اشياء
يك مطلب ديگر هم مسلّم است كه در كلمات شيخ نيست و اساساً در فلسفهء شيخ معنى آن حرف هم نيست ؛ و آن مطلب اين است كه وجود عينى يك شئ عين وجود علمى آن باشد ؛ يعنى قائل باشد كه علم حضورى نه تنها در علم ذات به ذات ، بلكه در علم ذات به معلولات ذات هم هست . اين ، مطلبى است كه از زمان شيخ اشراق به بعد پيدا شده ، يعنى شيخ اشراق بوده كه اين مطلب را تحقيق كرده و خيلى هم سخن خوب و حسابى است . اين سخن بوده كه نظريهء شيخ را منسوخ كرده است .
او نه تنها مىگويد نظريهء شيخ ضرورتى ندارد ، بلكه برهان اقامه كرده كه سخن شيخ غلط است و بايد هم به شكل [ علم حضورى ] باشد ؛ و مخصوصاً خواجه آن سخن را به بهترين وجهى تقرير كرده است . اساساً ذات حق تعالى به دليل اين كه حقيقتى مجرد است ، هر چه را ايجاد كند ، همان نفس وجود عينى او وجود علمى او هم