تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مىشوم چنين است كه قبلًا يك من خودآگاه وجود دارد ، ديوار هم از خودش يك وجود عينى دارد ، از اين ديوار كه وجود عينى است ، نقشى در جايى از وجود من نقش مىبندد ، كه اين نقش به نوعى انطباق و تطابق دارد با آن ديوار خارجى . ولى اين نقش كه نامش « علم » و « صورت » است نزد من است ، براى من حضور دارد ، آن از من جدا نيست ، از من پنهان نيست و براى من است . بين من و آن صورت هيچ‌گونه جدايى و غيبتى نيست . يك « من » است ، يك تصوير است و يك صاحب تصوير . يا يك عالم است و يك علم است و يك معلوم . علم حصولى در واقع چنين است .

خودآگاهى به نحو علم حضورى است

حرف اين است كه آيا در آنجا كه يك موجود خودآگاه است ، خودآگاهى به نحو علم حصولى امكان‌پذير است ؟ يا خودآگاهى به نحو علم حضورى است ؟ اگر خودآگاهى به نحو علم حضورى باشد ، عالم و علم و معلوم يك چيز است و با هم متحدند . در « غيرآگاهى » هم علم حصولى ممكن است و هم علم حضورى ، ولى علم حضورى براى هر موجودى ممكن نيست . آن موجودى كه علت است مىتواند نسبت به معلولش علم حضورى داشته باشد ، كما اينكه نفس نسبت به معلولات خودش علم حضورى دارد . پس در علم حضورى هم ممكن است كه احياناً معلوم به نحوى غير از عالم باشد ، ولى نه آن جور كه معلوم از عالم جدا باشد و پنهان باشد . به آن شكل نمىشود ، كه بعداً آنها را عرض مىكنم . اما علم يك شئ به ذات خود ، به نحو علم حصولى ميسر نيست . آنجا كه [ من ] فكر مىكنم و مىانديشم كه من هستم ، متفاوت است با آنجايى كه مىانديشم كه اين ديوار هست ؛ يعنى نوع ادراك من از خودم با نوع ادراك من از ديوار متفاوت است . پس بحث ما روى اين جهت است كه اين علم به نحو علم حصولى امكان‌پذير است . اگر بنا بود كه همهء علمهاى عالم علم حصولى باشند ، يعنى به تبع يك نقش و صورت و تصويرى ، موجودِ خودآگاهى در عالم وجود نداشت ؛ و اگر موجودى به خود آگاه نباشد ، به غير نمىتواند آگاه باشد ، زيرا هميشه علم موجود به غير ، فرع بر علم موجود به خود است ، كه اين باشد تا اگر رسيديم در قسمت بعد بحث كنيم . اگر علم منحصر به علم حصولى باشد ، هيچ موجود خودآگاهى نمىتواند وجود داشته باشد ، براى اينكه - چنان كه عرض كردم - در علم حصولى و در علم به غير ، اين مطلب قابل