واجبالوجود جنس و نوع و فصل ندارد
بحث در اين بود كه واجبالوجود لا ماهية له ، به همان معنا كه عرض شد . متفرع بر اين مطلب قهراً اين است كه لا جنس له و لا نوع له و لا فصل له ، چون نوع و جنس و فصل اقسام ماهيت هستند . آن ماهيتى كه تمام ذات افراد خودش است نوع است ، آن ماهيت كه اعم از افراد خودش است جنس است ، و آن كه مميّز انواع است از يكديگر ، آن را فصل مىگويند .
ادامهء بررسى اشكال : آيا واجبالوجود تحت جنس جوهر است ؟
بنابراين ثابت است كه واجبالوجود داراى جنس نيست . اينجا روى جنس نداشتن واجبالوجود بيش از فصل نداشتن و نوع نداشتن تكيه شده است ، براى اينكه در باب جنس نداشتن واجبالوجود شبههاى هست كه واجبالوجود داخل در جنس جوهر باشد ، يعنى جوهر كه جنسالاجناس اشياءِ تحت خودش است مانعى ندارد كه بر واجبالوجود هم صدق كند ، خصوصاً كه تعريف جوهر تعريفى است كه مىبينيم در مورد واجبالوجود هم صدق مىكند . در تعريف جوهر مىگويند « هوالموجود لا فى موضوع » ، واجبالوجود هم كه موجود لا فى موضوع