تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
در صفات سلبيه هم همين‌جور است . از خداوند سلب ماهيت مىشود ، سلب أينيّت مىشود ، سلب كيفيّت مىشود ، سلب لمّيّت مىشود . پس اينكه ما در اينجا از حق‌تعالى نفى ماهيت كرديم ، در واقع يكى از صفات سلبيهء حق‌تعالى را ذكر كرديم .

واجب تعالى جنس و فصل ندارد

بر نفى ماهيت از حق تعالى اين مطلب نيز مترتب مىشود كه واجب‌تعالى لاجنس له ، و مترتب مىشود بر « لاجنس له » اين كه لافصل له .

برهان اوّل

زيرا جنس جزئى از ماهيت است . يك ماهيت كه مركب [ از يك جزء اعم و يك جزء مساوى است ] جزء اعم آن را « جنس » مىگوييم و جزء مساوىاش را « فصل » . واجب تعالى ماهيت ندارد ، خواه ماهيت بسيط و خواه ماهيت مركب . ماهيت اگر بسيط هم باشد ، در عين اينكه بسيط است ، جنس و فصل دارد . ماهيت مركب هم كه حتماً جنس و فصل دارد . پس وقتى كه مىگوييم اصلًا ماهيت ندارد ، نه بسيط و نه مركب ، اين نتيجه به دست مىآيد كه لاجنس له . وقتى هم كه جنس نداشته باشيم ، فصل هم نداريم ، زيرا فصل آن چيزى است كه محقِّق و محصِّل جنس است و مميِّز جنس است از ماسوى .

برهان دوم

علاوه بر اين ، يك برهان ديگرى هم بر اين مطلب هست كه واجب تعالى لاجنس له . البته اين برهان را در باب اينكه واجب تعالى مركب نيست ذكر مىكنند . اين برهان چنين است كه اگر واجب تعالى جنس داشته باشد ، آيا آن جنس قطع نظر از فصل واجب‌الوجود است يا نيست ؟ چون جنس خود مقوّم نوع است . اگر بگوييم كه جنس قطع نظر از فصل واجب‌الوجود است ، معنايش اين است كه نه تنها واجب‌الوجود در مرتبهء جنس موجود است ، بلكه خودِ مرتبهء جنس واجب‌الوجود است ؛ در حالى كه فصل آن چيزى است كه تحقق‌بخش جنس است ؛ يعنى جنس بدون فصل مبهم است ، به ضميمهء فصل است كه تحقق و تحصل پيدا مىكند . اگر بگوييم كه جنس واجب‌الوجود است ، بنابراين در مرتبهء قبل از فصل تحقق و تحصل